قانون جذب در قرآن و متون دینی به وضوح نمایان است اما به آن دقت نکردیم

موفقیت در کار و زندگی،مطلوب انسان عصر حاضر است. همه‌ی ما انسان‌ها با قدرتی لایتناهی سرو کار داریم ، در هر جا هستیم، همه‌ی ما فقط با یک قدرت سر و کار داریم، یک قانون و آن قانون جذب است، که یکی از مبانی مهم موفقیت نیز محسوب می‌شود.

اهمیت این موضوع به قدری است که ریشه‌های آن را می‌توان به وضوح در ادیان الهی و آموزه‎های قرآن کریم و آثار دانشمندان مسلمان به خصوص ملاصدرا مشاهده کرد. زیرا راه سعادت بشر در راه تفکر نیک و رفتار نیک است؛ چیزی که همه‌ی ادیان الهی، انسان‌ها را به آن سفارش کرده‌اند.

در قرآن کریم می‌خوانیم:

«بگو هر کس طبق روش(و خلق و خوی) خود عمل می‌کند»

الاسراء/۸۴

به عبارت دیگر: از کوزه همان برون تراود که در اوست.

مجموعه مقاله‌ی پیشنهادی:

همچنین می‌فرماید:

«سرزمین پاک و شیرین،گیاهانش به فرمان خدا می‌روید،اما سرزمین بدطینت(و شوره زار) جز گیاه ناچیز و بی‌ارزش از آن نمی‌روید»

الاعراف/۵۸

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد: اعمال حسنه و آثار ارزنده(هم چون افکار خوب و مثبت) از گوهر پاک سرچشمه می‌گیرد و خلاف آن‌ها از خلاف آن.

در مکتب ما، هر انسانی توانایی و قدرت آن را دارد به مقامی برسد که هر آنچه را در ذهن بیاورد، فی‌الحال یا فی‌المجلس حاضر شود که این مقام را «کن» می‌نامند. هر انسانی هرچقدر از معاصی دوری گزیند، این قدرت در او بیشتر و بیشتر می‌شود.

خداوند در سوره‌ی واقعه می‌فرماید:

«و میوه‌هایی از هر نوع که انتخاب کنند و گوشت پرنده از هر نوع که که مایل باشند»

واقعه/۲۱-۲۰

خداوند نفس آدمی را با اقتدار آفریده که می‌تواند اشیاء را در جهان ویژه‌ی خود و منطقه‌ای بیرون از جهان حس و طبق مشیت و اراده‌ی خویش ایجاد نماید؛ زیرا نفس آدمی از جنس ملکوت و قدرت و جبروت است.

مادامی که نفس در این عالم حس است و با نیروهای حس و نیستی‌ها سرو کار دارد، پدیده‌های وجودی او از جهت وجود،ضعیف می‌باشد.

وقتی ذات نفسانی انسانی از این علایق و پیوندهای مادی گسسته شود، دارای چنان نیرویی می‌گردد که به مبدأ خود نزدیک شود و پدیده‌ها و صور خارجی و واقعی را اختراع و ایجاد نماید.

این مقاله را حتما بخوانید: چطور معجزه های زندگی را جذب کنید تا خیلی راحت تر و سریع تر موفق شوید؟

نفس آدمی در دنیا و آخرت تفاوتی از رهگذر اختراع و ایجاد صور ندارد، جز اینکه صور حقایق و قدرت وجودی آنها در آخرت کامل است، ولی در دنیا ضعیف و ناقص می‌باشد.

اگر نفس آدمی دارای نیروی کاملی برای تصویر و ایجاد صور خارجی اشیاء لذت‌آور عالم حس شود، در مرحله‌ی اول کمال نفس عبارت از اقتدار آن بر تصویر اشیاء در عالم خیال خواهد بود.

بهره‌های نفس مانند نعیم اهل بهشت است. چون اشتیاق اهل بهشت،سبب تخیل آنها است و تخیل آنها سبب احساس می‌گردد،پس چیزی در قلب آنها خطور نمی‌کند،جز آنکه همان چیز فوراً نزد آنان حاضر گردد.

پیامبر(ص) می‌فرمایند:

«در بهشت سوق و بازاری است که صور حقایق را در آن به فروش می‌رسانند»

منظور از سوق بازار و بهشت،لطف الهی است، که منبع و سرچشمه‌ی اقتدار و توانایی بر ایجاد صور،طبق مشیت دلخواه اهل بهشت و انعکاس وجود و پیدایش آن در خارج است.وجودی که ثابت است و دگرگونی در آن راه ندارد.

 

خداوند می‌فرمایند:

«بی گمان کسانی که گفتند پروردگار ما خداست،سپس ایستادگی کردند، فرشتگان بر آنها نازل می‌شوند که بیم مدارید و غمگین نباشید و مژده باد بر شما بهشتی که وعده داده می‌شدید،ما در زندگی دنیا و آخرت مددکاران و دوستان شماییم»

(فصلت/۳۰)

دلیل اصلی قدرتمندی انسان بر ایجاد خلق صور این است که نفس آدمی از جنس ماده نیست و این خود ما هستیم که با دلبستن به این دنیا و عالم ماده،از قدرتمندی نفس خود می‌کاهیم.انسان در جایگاه رفیعی قرار دارد و نفس او از شرافت والایی برخوردار است. چرا که خداوند از روح خود در او دمیده است، به همین جهت است که می‌گوییم نفس آدمی از جنس ملکوت و قدرت و جبروت است.

«و از روح خود در او دمیدم»

(ص/۷۲)

 

این حدیث بیانگر این است که هر آنچه ما در ذهن خود نیت و قصد و اراده کنیم آن را به سوی خود جذب می‌کنیم.اگر نیت خوب باشد خوبی می‌بینیم؛ چون خوبی را جذب می‌کنیم و اگر نیت بد باشد،خداوند بدی را بر ما نمودار می‌کند،چون بد را به سمت خود جذب می‌کنیم.به همین سادگی.

پاکسازی ذهن از منفی‌ها – ایجاد و تصور افکار مثبت خود به خود- ایجاد آرامش در جسم و روح،بالا بردن قدرت تمرکز،بالا رفتن قدرت تصویرسازی و تجسم خلاق، درنتیجه بالا رفتن و تسریع واکنش کائنات و در نهایت سریع‌تر به خواسته‌ها و تمایلات رسیدن.

 

قرآن کریم می‌فرماید:

«هر آنچه از او خواسته‌اید،(پیشاپیش) به شما داده است»

(ابراهیم/۳۴).

 

قدردانی و شکرگزاری بزرگترین شکل ارتعاش احساس است.شکرگزاری از نعمت‌های الهی یعنی جذب نعمت‌های بیشتر.

در این مورد در سری مقاله رابطه‌ی سپاس‌گذاری و خلق ثروت توضیح دادیم.

اگر شکرگزاری کنید نعمت خود را بر شما خواهم افزود

(ابراهیم/۷)

 

این نکته هرگز نباید فراموشمان شود که در مورد قانون جذب،ما باید به نیروی خلاق خداوند یکتا تکیه و توجه کنیم. هم قدرت تجسم از سوی خداوند به آدمی داده شده و هم آنچه را که ما جذب می‌کینم به اذن اوست. هیچ چیزی در این دنیا به وقوع نمی‌پیوندد مگر به اذن الهی.

ما خلاقیت خداوند را به نمایش می‌گذاریم. هر چه هست همه از اوست.

ما برای دستیابی به خواسته‌هایمان بر قانون جذب تکیه نمی‌کنیم،
بلکه قانون جذب را با تیکه بر قدرت خداوند و توکل بر او به کار می‌بندیم.

فردی که خدا را بندگی کند می‌تواند به اذن خداوند کارهای بزرگ انجام دهد.

وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ

و پروردگارتان فرمود مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم

(غافر/۶۰)

فیض روح‌القدس ار باز مدد فرماید
دگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد

حافظ

برخی از دانشمندان غربی که در زمینه‌ی قانون جذب تحقیق کرده‌اند،کمتر نقش خدا را در آن در نظر گرفته‌اند، ولی دین مبین اسلام به یاد خداوند و توکل بر او در همه‌ی امور تأکید نموده است.قانون جذب تنها در کنار عبودیت و توکل بر خدا معنا دارد و انجام پذیر است.

 

خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند حمایت می‌کند

(حج/۳۸)

 

تفکر مثبت نیازمند تلاش و کوشش است.در واقع مثبت اندیشی همراه با عمل کردن است که ثمر می‌دهد. چه بسا افرادی که اندیشه مثبت دارند اما چون دست به عمل نمی‌زنند،مثبت‌اندیشی آنان ثمر نمی‌دهد و نمی‌توانند آن طور که باید از قانون جذب استفاده کنند. خداوند انسا‌های تلاش‌گر را دوست دارد و وعده می‌دهد که به اندازه‌ی تلاششان به آن‌ها جزا می‌دهد.

 

هر کس به موجب آنچه می‌کوشد جزا داده می‌شود.

(طه/۱۵)

قدم‌های کوچک اولیه راه رسیدن به قدم‌های بزرگ‌تر بعدی است. یکی از ثمرات کار و تلاش کسب تجربه است.حتی شکست‌هایی که در مراحل انجام کار برای انسان پیش می‌آید همه تجربه‌هایی هستد که برای کسب نتیجه نهایی بسیار مفید است. برای فعال‌سازی قانون جذب باید حرکتی انجام داد. باید شروع کرد.

امام حسین(ع) می‌فرمایند:

«کار به انسان تجربه می‌آموزد»

آیات قرآن و احادیث معصومین و آموزه‌های دینی بیانگر این واقعیت است که انسان به عنوان اشرف مخلوقات و جانشین خداوند در روی زمین شایستگی کسب نعمت‌ها و موهبت‌های فراوانی را دارد.

یک اراد‌ی قوی در سایه‌ی ایمان قلبی به خداوند می‌تواند انسان را به سوی کسب نعمت‌ها و موفقیت‌ها پیش ببرد. شروع تمام پیروزی‌ها اندیشه‌ی مثبت است. اندیشه‌ی مثبت آغازگر حرکت قانون جذب است و تلاش فرد در جهت عملی ساختن اندیشه‌ی مثبت، عملی کردن قدرت جاذبه‌ی ذهن و موفقیت خواهد بود.


در همین زمینه بخوانید:

مشاهده ادامه مطلب

آگاهان و نهادهای ناظر انتخاباتی: کمیسیون به سلیقۀ سران حکومت کار می‌کند/ «افتضاح انتخابات پارلمانی در انتخابات ریاست‌جمهوری تکرار خواهد شد»

کمیسیون انتخابات می‌گوید که انتحابات شورای ولسوالی‌ها و ولایتی سه ماه بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری برگزاری می‌گردد.
مسوولان در کمیسیون انتخابات می‌‍‎‌گویند که انتخابات ریاست جمهوری همزمان با انتخابات مجلس نماینده‌گان ولایت غزنی در ۳۱ حمل سال آینده برگزاری می‌گردد. اما انتخابات شوراهای ولسوالی‌ها و ولایتی ۳۱ سنبلۀ سال ۹۸ برگزار خواهد شد.
mandegarعبدالعزیز ابراهیمی، معاون سخنگوی کمیسیون مستقل انتخابات در صحبت با روزنامۀ ماندگار گفت: «در ۳۱ حمل سال آینده انتحابات‌ریاست جمهوری و مجلس نماینده‌گان ولایت غزنی و به تاریخ ۳۱ سنبله انتخابات شورای ولسوالی‌ها و شورای ولایتی برگزار می‌‌گردد».
این در حالی است که آگاهان باور دارند که رهبری فعلی کمیسیون انتخابات توان‌ مدیریت و برگزاری انتحابات ریاست‌جمهوری در ۳۱ حمل سال آینده را ندارند.
تقویم انتخابات ریاست‌جمهوری
کمیسیون انتخابات همچنان تقویم انتخابات ریاست‌جمهوری را نیز همه‌گانی کرد.
عبدالبدیع صیاد، رییس کمیسیون انتخابات، به روز چهارشنبۀ هفتۀ گذشته، در یک نشست خبری در کابل گفت که براساس این تقویم انتخاباتی، انتخابات ریاست‌جمهوری به تاریخ ۳۱ حمل سال آینده برگزار می‌شود.
ملیحه حسن عضو کمیسیون انتخابات نیز گفت که براساس فیصلۀ نهایی کمیسیون انتخابات، روند برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری و انتخابات پارلمانی در ولایت غزنی و اعلام نتایج این انتخابات از ۱۸ دلو ۹۷ تا ۲۵ جوزای ۹۸ زمان در برخواهد گرفت.
بانو حسن گفت که براساس تقویم نهایی روند ثبت نام رأی دهنده‌گان برای انتخابات ریاست‌جمهوری از ۱۸ دلو سال جاری شروع شده، در نهم حوت، فهرست نهایی رأی دهنده‌گان در مراکز نصب خواهد شد و در ۱۲ جدی همین سال نیز روند ثبت نام کاندیدان آغاز خواهد شد.
او زمان نشر فهرست کاندیدان انتخابات ریاست‌جمهوری را براساس این تقویم ۱۸ جدی ۹۷ عنوان کرده گفت که در تاریخ ۵ حوت همین سال روند قرعه کشی نامزدان انتخابات صورت گرفته و تا ۳۱ حمل ۹۸ آماده‌گی‌های کمیسیون برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمانی غزنی ادامه خواهد یافت.
این کمیشنر کمیسیون انتخابات خاطر نشان کرد که در ۳۱ حمل انتخابات ریاست‌جمهوری و انتخابات پارلمانی غزنی براساس این زمان‌بندی برگزار شده، در بیست و هفتم ثور نتایج ابتدایی انتخابات اعلام شده و ۲۵ جوزا سال بعد نتایج نهایی انتخابات ریاست‌جمهوری و انتخابات پارلمانی غزنی اعلام خواهد شد.

مطالب مرتبط

مشاهده ادامه مطلب

حـاشیه‌هـای افغـانیِ نشست ژینـوا | روزنامه ماندگار

اشـاره
نشست ژینوا که در روزهای ۲۷ و ۲۸ نومبر در مقر اروپاییِ سازمان ملل در شهر ژینوا برگزار شد، جدا از آنچه زیر عنوان حساب‌دهیِ حکومت به جامعۀ جهانی و اعلام حمایت جامعۀ جهانی از افغانستان از آن‌ها تذکر می‌رود، حاشیه‌های درشت و نابهنجاری داشته که فقط می‌توان آن‌ها را با عبارتِ «حاشیه‌های افغانیِ نشست ژینوا» به معرفی گرفت. برای درک بهترِ مطلب، نخست از همه باید دانست که حکومت افغانستان و سازمان ملل به گونۀ مشترک میزبانی و ریاستِ این نشست را برعهده داشته‌اند. سران حکومت وحدت ملی می‌بایست در حضور وزرای بیش از mandegar۶۲ کشور دنیا و نماینده‌گان بیش از ۳۲ سازمان بین‌المللی، گزارشی جامع از پیشرفت‌های افغانستان در عرصه‌های مختلف و موثریتِ عملکردشان نسبت به کمک‌های تعهدشده در کنفرانس بروکسل ارایه می‌دادند تا به این ترتیب، فضای اُمید و اشتیاق را برای ادامۀ کمک‌های جهانی به جامعۀ بحران‌زدۀ افغانستان بگشایند. اما در صحنۀ عمل، ادا و اطوارهایِ سرزده از مسوولان و نماینده‌گانِ حکومت افغانستان در برابر چشمانِ تیزبینِ جهان، حکایت از پرت‌بوده‌گیِ آن‌ها در عوالمِ دیگر داشت.

بینوایانِ محافظ‌دار
اگر از طرح صلحِ جدیدِ آقای غنی همراه با ظرف زمانیِ پنج‌سالۀ آن که به‌شدتِ بوی انتخابات و سودایِ قدرت از آن به مشام می‌رسید چشم بپوشانیم، پُررنگ‌ترین حاشیۀ کنفرانس ژینوا، ورود شاهانه و پُر از خدم‌وحشمِ سران حکومت وحدت ملی به این نشست بوده است. گفته می‌شود که آقای غنی با ۲۰ نفر محافظ و داکتر عبدالله با ۱۰ ـ ۱۵ نفر محافظ به محلِ نشست وارد شده‌اند. این نمایش قدرت و اهمیت درحالی صورت گرفته که کنفرانس ژینوا نه در هلمند و زابل، بل در شهر ژینوا یکی از امن‌ترین شهرهای اروپایی و تحتِ تدابیر امنیتیِ محسوس و نامحسوسِ نهادهای امنیتی سویس برگزار شده و شأن و منزلتِ آن نیز بر این نکته می‌چرخیده که افغانستان کشوری همچنان محتاج به کمک‌های جهانی و رهبرانِ آن مصمم به ساخت‌ونجاتِ این کشور از فقر و فساد و خشونت اند. اینکه این ورودِ پُرکروفر در ذهنیتِ وزرای کشورهای حاضر در کنفرانس که همه به‌تنهایی و بدونِ ‌حشم‌وخدم وارد کنفرانس شده‌ بودند چه تأثیرِ منفی‌یی گذاشته، همان چیزی‌است که بینوایانِ محافظ‌دار از آن غافل اند!

سیاست‌مدارانِ سربه‌هوا
نکتۀ دوم از حاشیه‌های افغانیِ نشست ژینوا، قرار گرفتنِ رییس اجرایی در چوکی و جایگاهی‌ست که مقابلِ آن عبارت «بانوی اول» درج شده و قرارگیری بانوی اولِ افغانستان در جایگاه «رییس‌جمهور» است. مسلماً چنین گاف زدن‌ و خبط‌وخطایی، نماینده‌گیِ روشن از گاف زدن‌‌ها و ‌خبط‌وخطاهایی می‌کنـد که هر روز سران و مسوولانِ حکومت در هر گوشۀ افغانستان مرتکبِ آن می‌شوند. یقیناً آن‌ها به این کنفرانس که از قضا میزبانانِ آن نیز شمرده می‌شدند، با آرایش و آماده‌گیِ فراوان رفته و نهایتِ ظرفیت‌شان را به کار انداخته بودند تا خودشان را مدیرانِ کارآزمودۀ عرصۀ صلح و سیاستِ افغانستان بنمایانند که نگهداری پنج سالِ دیگرشان در قدرت برای جامعۀ جهانی به‌صرفه است. بدیهی‌ست که آن‌ها در داخلِ کشور و در قضایایی که نه دوربینِ رسانه‌ها چشمک می‌زند و نه طرفِ آن‌ها وزرای کشورهای خارجی و کمک‌دهنده می‌باشد، بسیار سربه‌هواتر و خنده‌دارتر از این تصمیم می‌گیرند و عمل می‌کنند.

میزبانانِ بی‌حوصله
نکتۀ سوم در این کنفرانس ـ که میزبانانِ کمک‌طلبِ آن از میهمانانِ کمک‌دهنده‌اش لوکس‌تر و بی‌حوصله‌تر ظاهر شده بودند ـ، طفره‌روی سرانِ حکومت از مسایل و مشکلاتِ امنیتی، اکتفای‌شان به بحث‌های زیست‌محیطی‌یی چون آلوده‌گی آب‌وهوا و بیرون برآمدن‌شان از تالار پس از اتمامِ سخنرانیِ ‌خود و ناشنیده گذاشتنِ سخنان و نکته‌هایِ میهمانان بود. حال آنکه میزبان اخلاقاً و اصولاً مکلف به شنیدنِ سخنانِ مدعوینِ خود است، ثانیاً اگرچه مسایل زیست‌محیطی به‌جایِ خود بسیار مهم‌اند اما در سایۀ جنگ و دهشتِ طالبان و داعشیان در سرتاسر کشور، تقریباً تشریفاتی به نظر می‌رسد. مسوولان حکومت وحدت ملی درحالی از پرداختن به معضلِ امنیت در افغانستان طفره رفتند که سفیر امریکا در افغانستان در این کنفرانس به‌روشنی به این مبحث ‌پرداخت و بر اولویتِ آن تأکید کرد. شاید صحبتِ سرانِ لوکس و بی‌حوصلۀ حکومت از مسایل زیست‌محیطیِ افغانستان و کنار گذاشتنِ ناامنی‌های روزافزون در ولایات مختلف، برای این بوده که نشـان دهند آن‌ها چقدر به «اهداف توسعۀ پایدار» پابندند و جنگ و ناامنی را ذیلِ این مسأله قرار می‌دهند. اما بی‌خبر از این‌که آنچه در افغانستان به توسعه و خصوصاً توسعۀ پایدار مجال نمی‌دهد، همین ناامنی و خشونتِ روزافزون است. این دهشت‌گریِ طالبان و داعشیان است که به کودکانِ جوزجان و فاریاب و جوانانِ غزنی و فراه مجال تحصیل، و به روندِ سازنده‌گی در کشور مجالِ دمسازی با مفهوم «پایداری» را نمی‌دهد. در سایۀ جنگ و ناامنی و «مهاجرت اجباری» است که مفهوم «توسعه» به رشد سمارقیِ شهرها، آلوده‌گی و حیف‌ومیلِ آب‌های زیرزمینی و آلوده‌گی خاک‌وهوایِ افغانستان مسخ و دگردیس می‌شود.

زنانِ فرمایشی و بی‌دغدغه
نکتۀ چهـارم در کنفرانس ژینوا، حضور نماینده‌گانِ زنی از جانبِ حکومت افغانستان بود که هیچ دغدغه و ابتکاری از خود در این نشست به نمایش نگذاشتند تا بتوان پذیرفت که حضورِ آن‌ها فرمایشی و تشریفاتی نبوده و توانسته‌اند هزینه‌یی را که صرفِ سفرشان شده مباح سازند. یکی از بهترین نقاط و موضوعاتی که زنانِ حضوریافته در این کنفرانس به‌واسطۀ آن می‌توانستند دغدغه و ظرفیتِ خود را به نمایشِ جهان و مردم افغانستان بگذارند، موضوع صلح با طالبان است که هم امریکا با عجله و هیجان بر نهایی‌‌شدنِ آن پافشاری دارد، هم حکومت افغانستان می‌خواهد از آن مدالی افتخارآمیز برای خود بتراشد و هم کشورهای منطقه برای اعمال نفوذ در آن به رقابت با یکدیگر شدت بخشیده‌اند. اصلی‌ترین دغدغۀ متصور در این وضع برای زنانِ افغانستان می‌تواند سرنوشتِ آن‌ها از نظر حقوق و آزادی‌هایِ مشروعی‌ باشد که در این سال‌ها کسب کرده‌اند و هیچ بعید نیست در داستانِ صلح با طالبان به معامله گذاشته شود. زنانِ اعزامی به کنفرانسِ ژینوا توسط حکومت افغانستان، درحالی به حضورِ فرمایشی و بی‌ارادۀ خود در این نشست بسنده کردند که یک وزیر آلمانی به‌رغمِ دوریِ هزاران کیلومتری از زمین و فضای افغانستان، بر اهمیتِ حفظ دستاوردهای جامعۀ جهانی در روند صلح و قربانی نشدنِ حقوق زنان در پایانِ این روند تأکید ‌ورزید و به یادِ آقایان غنی و عبدالله آورد که اگر طرحِ جـدیدی برای صلح دارند، رعایتِ این نکته، شرط اساسی جامعۀ اروپا برای پشتیبانی از آنان است.
سخـن پایانی
حاشیه‌های افغانیِ نشست ژینوا، محصولِ فرهنگِ سیاسیِ حاکم بر افغانستان است که خودنمایی و نمایش قدرت، ستایشِ خود و تحقیر دیگری، کم‌دقتی و سطحی‌نگری و نوازشِ بلی‌گویانِ بی‌استعداد و طرد دلیل‌آورانِ پُراستعداد، از مؤلفه‌های اساسیِ آن شمرده می‌شود. مسوولان حکومت وحدت ملی به این فرهنگ چنان خو گرفته‌اند که در نشستی به منزلت و اهمیتِ ژینوا نیز نتوانستند خویِ خود را کنترل کننـد.

مطالب مرتبط

مشاهده ادامه مطلب

این هم مثالی دیگر: چهار جستار روایی | مرور کتاب و گزیده‌هایی از آن

کتاب «این هم مثالی دیگر» چهار جستار از حقایق زندگی روزمره است که به قلم نویسندۀ پرآوازه، دیوید فاستر والاس نگاشته شده.

خواندن این کتاب را این‌گونه آغاز می‌کنیم:

 

«خانه‌ای که در نهایت با موهایی آغشته به شامپو در آن می‌نشینم و وحشتی را که پرده از روی‌اش می‌افتد تماشا می‌کنم، متعلق به خانم تامپسون است که از باحال‌ترین هفتادوچهارساله‌های دنیاست.»

 

سبک شیرین نوشته‌های دالاس علاوه بر اینکه تسلط کلامی و تسلط نوشتاری او را به رخ خواننده می‌کشد، گواه از این دارد که با جستارهایی روایی سروکار خواهیم داشت.

 

در این کتاب به موضوعاتی در قالب جستار پرداخته می‌شود که به ذهن کمتر کسی می‌رسد.

 

این خاصیت جستارنویسی است و دیوید والاس از محدوده‌ای که جستارنویسی در اختیارش قرار می‌دهد نهایت استفاده را می‌کند تا بدون چارچوب‌ها و قیدهای از پیش تعریف شده بنویسد و به هر آنچه دوست‌تر می‌دارد بپردازد.

 

ما در این جستارها با منش و شیوۀ نگرش نویسنده آشنا می‌شویم و در بالا و پایین اتفاقاتی که به تصویر می‌کشد، منعطف و پذیرا حرکت می‌کنیم.

 

والاس نویسنده و مدرس دانشگاه در رشتۀ ادبیات و نگارش پیشرفته بود.

 

از نویسندگان ستون نقد روزنامۀ لس‌آنجلس تایمز است که لقب یکی از خلاق‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان دو دهۀ اخیر را گرفته است.

 

این کتاب شامل متن یکی از سخنرانی‌های والاس و سه جستار است.

 

کتاب با متن سخنرانی والاس آغاز می‌شود که در سال ۲۰۰۵ در کالج کنیون برای فارغ‌التحصیلان این کالج انجام شده است.

 

مهم‌ترین پیام این سخنرانی که با داستان دو ماهی آغاز می‌شود که مفهوم آب را نمی‌دانند این است که در زندگی، همۀ ما با یک سری واقعیات بدیهی احاطه شده‌ایم که به آن‌ها بی‌توجه هستیم و همین بی‌توجهی به چیزهای واضحی که دیدن و شنیدن درباره‌شان سخت است، سرنوشت نهایی ما و سبک و شیوۀ زندگی‌مان را نشان می‌دهد.

 

«در سنگرهای روزمرۀ بزرگ‌سالانه، کلیشه‌های پیش پا افتاده می‌توانند به اندازۀ مرگ و زندگی مهم باشند.»

 

دیوید والاس همۀ دانشجویان (و البته همۀ ما خوانندگان) را به توجهی ژرف‌تر به درون خود دعوت می‌کند. به یک نوع آگاهی انتخاب شده. به نوعی دیدن جهان از دریچه‌ای متفاوت از آنچه تاکنون می‌دیده‌ایم هر چند خودش هم اذعان می‌کند که این شیوۀ نگرش تا چه اندازه سخت است.

 

«باید یاد بگیریم که چگونه فکر کنیم. در واقع یعنی یاد بگیریم چطور تمرین کنیم که اختیار چگونگی فکرهایمان و چیزهایی را که بهشان فکر می‌کنیم به دست بگیریم.»

 

«اصلاً اتفاقی نیست که بیشتر کسانی که خودکشی می‌کنند با تفنگ به کله‌شان شلیک می‌کنند. واقعیت این است که بیشتر آن‌ها در واقع خیلی قبل از کشیدن ماشه مرده‌اند.»

 

والاس به بدبختی‌های کوچک زندگی اشاره می‌کند و منشأ آن‌ها را این واقعیت می‌داند که ما بیش از حد روی خودمان به عنوان «مرکز جهان» متمرکز شده‌ایم و از این جهت تحمل خیلی چیزها برایمان سخت و طاقت‌فرساست.

 

«با شماست که تصمیم بگیرید چه چیزی معنادار است و چه چیزی نه. با شماست که تصمیم بگیرید چه چیزی را بپرستید.

 

اگر پول را بپرستید هیچ‌گاه برایتان کافی نخواهد بود. اگر بدن یا زیبایی یا جذابیت جنسی‌تان را بپرستید آن وقت همیشه حس می‌کنید زشت هستید؛ و از وقتی نمایش سن و زمان شروع می‌شود تا وقتی دفن شوید میلیون‌ها مرگ را تجربه می‌کنید.»

 

کلیات این سخنرانی بر ایجاد آزادی ذهنی برای شنوندگان و خوانندگان برپا شده است و چنین به پایان می‌رسد:

 

«این سخنرانی دربارۀ این بود که چطور به سی یا پنجاه سالگی برسید بی آن‌که بخواهید تفنگ روی شقیقه‌تان بگذارید. دربارۀ یک آگاهی ساده است. آگاهی از اینکه چه چیزی آن‌قدر حقیقی و ضروری است، آن‌قدر از چشمان ما پنهان مانده که باید مدام به خودمان آن را یادآور شویم.»

 

جستار «یک نما از خانۀ خانم تامپسون» دربارۀ حال و هوای واقعۀ ۱۱ سپتامبر در شهری کوچک از امریکا بنا شده است.

 

دیوید والاس که به خانۀ یکی از آشنایان رفته تا روزی را در آنجا سر کند (روز ۱۱ سپتامبر و حملۀ تروریستی به برج‌های دوقلو) ما را همراه با خود به داخل این خانه می‌برد و از جزئی‌ترین اتفاقات و واکنش‌هایی حرف می‌زند که دقیقاً می‌توانی آن صحنه‌ها را تصویرسازی کنی.

 

لذت خواندن یک رمان شیرین در این داستان حقیقی نهفته است و با خواندن آن متوجه چیره‌دستی نویسنده در نوشتن رمان خواهید شد.

 

صحنه‌سازی، پیام‌های اخلاقی و توصیف واکنش‌ها، تیزبینی والاس را در برخورد با اتفاقات آن روز نشان می‌دهد.

 

«یکی از اثرات جانبی وحشت، میلی بی‌تاب‌کننده بود برای زنگ زدن به آن‌هایی که دوستشان داری.

 

خانم ت قهوه دم کرده بود ولی من فهمیدم یکی از نشانه‌های دیگر بحران این است که اگر قهوه می‌خواهی باید خودت دست به کار شوی. معمولاً خودش یک‌جوری سروکله‌اش پیدا می‌شود.

 

یادم هست در مسیرِ درِ ورودی آشپزخانه سقوط برج دوم را دیدم و گیج بودم که آیا این تکرار سقوط برج اول است یا نه.

 

بدی دیگر حساسیت‌های فصلی این است که هیچ‌وقت مطمئن نیستی کسی واقعاً گریه می‌کند یا نه؛ اما در آن دو ساعتی که وحشت اکران شد، تقریباً همه بسته به توانایی‌شان یا گریه می‌کردند یا داشت گریه‌شان می‌گرفت.»

 

«اینجا هیچ‌کس آن‌قدر به‌روز نیست که از این دست غرغرهای پست مدرنِ مریض و واضح بکند: «ما قبلاً این‌ها را دیده‌ایم.»

 

هیچ‌کسی در خانۀ خانم تامپسون آن‌قدر حال به هم زن نیست که همه را به بلندبلند دعا خواندن یا تشکیل یک حلقۀ دعاخوانی وابدارد.»

 

 

«به لابستر نگاه کن» عنوان جستار دیگری از کتاب است که دربارۀ جشنوارۀ لابسترخوری، فرهنگ حاکم بر این جشنواره آغاز می‌شود و به پیامدهای اخلاقی و پرسش‌های اخلاقی زیر پوست غذا می‌انجامد.

 

با خواندن این جستار، می‌توانید نویسنده را دقیقاً در حکم خبرنگاری ببینید که به محل رویداد یا حادثه رفته است و گزارش موبه‌مویی از تمام اتفاقات باربط و بی‌ربط را ارائه می‌دهد.

 

شرح شرایطی که بر فضا حاکم است، داده‌ها و اطاعات موجود به گونه‌ای است که بدون حضور در این جشنواره خواهید توانست همۀ تصویرهای آن را در ذهن مجسم کنید.

 

«هوا داغ است و سقفِ شل و وِل، بخار و بوها را گیر می‌اندازد و بوی مذکور شدید است و فقط تا حدی مربوط به غذا. صدا هم زیاد است و درصد زیادی از همهمۀ کل هم از جویدن است. غذا در ظرف‌های یک‌بار مصرف ریخته می‌شود و نوشیدنی‌ها هم بی‌یخ و ملال‌آور است؛ و قهوه، قهوه‌هایی سوپرمارکتی در لیوان‌های یک‌بار مصرف دیگرند و قاشق و چنگال پلاستیکی است.»

 

با خواندن این جستار نباید انتظار اتفاق خاص یا خارق‌العاده‌ای را داشته باشید.

 

متن به‌آرامی پیش می‌رود و انگار به جز شرح رویدادها و وقایع هیچ هدف دیگری را دنبال نمی‌کند و قرار نیست به مقصدی برسد. گویی تا انتها قرار است من و شمای خواننده را در جشنواره نگه دارد و به تماشای آنچه اتفاق می‌افتد فراخواند.

 

«به ازای هر لابستر Û² لیتر آب بریزید. آب دریا ایدئال است اما می‌توانید به ازای هر Û¸Û°Û° میلی‌لیتر آب، دو قاشق غذاخوری نمک اضافه کنید…»

 

در کل، این جستار با شرحی از جشنوارۀ غذاخوری شروع می‌شود. به تک‌تک جزئیات لابستر به عنوان حیوانی دریایی می‌پردازد.

 

نگاهی به نظر محلی‌ها دربارۀ برگزاری جشنواره می‌اندازد و توجیهات علمی و نظر شخصی دربارۀ نحوۀ پخت این حیوان را مطرح می‌کند. در نهایت خواننده را به این فکر می‌اندازد که چنین جشنواره‌ای تا چه اندازه اخلاقی است و پختن و خوردن این حیوان تا چه اندازه قابل توجیه است.

 

جستار آخر با عنوان «فدرر: هم تن و هم نه» دربارۀ راجر فدرر، تنیس‌باز سوئیسی است که تجربه‌ای از تماشای نبوغ را به تصویر می‌کشد.

 

اگر می‌خواهید پای تلویزیون بنشینید و به گزارش یک گزارشگر گوش کنید که نه‌تنها حرکات و روند بازی را گزارش می‌کند که سری هم به داخل ذهن بازیکنان می‌زند و از آن سخن می‌گوید، این جستار را با آرامش بخوانید.

 

قرار نیست غافلگیر شوید یا چیز خاصی دستگیرتان شود. فقط قرار است پشتِ دیدگاه نویسنده بنشینید و به یکی از علایق او از همان زاویه دیدی که او نگاه می‌کند، ببینید.

 

خواندن این جستار را برای زمانی به شما پیشنهاد می‌کنم که وقت کافی در اختیار دارید و هدفی جز سرگرم شدن با شنیدن یک داستان خوب ندارید.

 

«آنچه در پوشش تلویزیونی کمتر محو می‌شود هوش فدرر است چون این هوش معمولاً در زاویه است که خود را نشان می‌دهد. فدرر قادر است فضاها و زاویه‌های خالی برای تمام‌کننده‌هایش را جوری ببیند یا بسازد که هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند از پیش تشخیصشان دهد و زاویه دید تلویزیون کاملاً مناسب دیدن و بازبینی این جور لحظه‌های فدرری است.»

 

در این جستار نمی‌توانید کلمات و پاراگراف‌های الهام‌بخش زیادی را پیدا کنید که زیر آن‌ها خط بکشید یا بعداً تمایل داشته باشید بارها به خواندن آن مشغول شوید.

 

بیان ساده و بی‌پیرایه و همچنین موضوع دم‌دستی و پیش‌پاافتاده‌ای که در این جستار مطرح شده است بیش از هر چیزی شما را به این واقعیت رهنمون می‌کند که کمال‌گرایی را در نوشتن کنار بگذارید و بدانید حتی از پیش‌پاافتاده‌ترین مطالب هم می‌توانید خوراک خوب برای نوشتن بسازید.

 

این جستار به این ترتیب به پایان می‌رسد:

 

«نبوغ تکرارپذیر نیست اما الهام، مُسری است و شکل‌های گوناگون می‌یابد. و حتی فقط دیدن، از نزدیک دیدنِ شکنندگیِ قدرت و مبارزه‌جویی، الهام‌بخش است.»

 

ترجمۀ جستار روایی به توانمندی خاصی نیاز دارد که متن ترجمه شده فاصلۀ احساسی و معنایی را با متن اصلی حفظ کند ضمن اینکه فروغ و زیبایی مدنظر نویسندۀ اصلی در متن حفظ شود.

 

این کتاب را با ترجمۀ خوب معین فرخی و به همت انتشارات خوش‌ذوق و صاحب سلیقۀ اطراف می‌خوانیم.

 

نظر شخصی والاس دربارۀ جستار را در مقدمۀ کتاب بهترین جستارهای امریکایی این‌گونه می‌خوانیم:

 

«من واقعاً مطمئن نیستم یا برایم مهم نیست که تفاوت‌های بین ناداستان و داستان چیست که منظور از «تفاوت‌ها» در اینجا تفاوت‌های فرمی و تعریفی است و من یعنی منِ خواننده.

 

ازقضا تفاوت‌هایی بین این دو ژانر هست که منِ نویسنده می‌شناسمشان و برایم مهم‌اند. هرچند توضیح دادنشان طوری که کسی هم که نمی‌خواهد داستان و ناداستان بنویسد درکشان کند سخت است.

 

نگرانم لوس و آبکی از آب دربیاید. ممکن هم هست درنیاید. شاید با توجه به هیاهویی که زندگی‌تان را فراگرفته، تفاوت اصلی برای شما هم معنادار باشد.

 

نوشتن داستان ترسناک‌تر است اما نوشتن ناداستان سخت‌تر است. چون ناداستان بر پایۀ واقعیت بنا می‌شود و واقعیتی که امروز حس می‌شود به طرز تحمل‌ناپذیر و مغزپُکان عظیم و پیچیده است. درحالی‌که داستان از هیچ درمی‌آید.»

 

مشاهده ادامه مطلب

خلیل‌زاد: برای پایان جنگ� ا�غانستان عجله داریم

زلمی خلیل‌زاد، نمایندۀ ویژۀ در امور صلح ا�غانستان گ�ته است که امریکا می‌خواهد هرچه زودتر به جنگ ا�غانستان نقطۀ پایان بگذارد.
آقای خلیل‌زاد در گ�ت‌وگو با شبکۀ خبری پی.بی.اس امریکا گ�ته است: «ما عجله داریم تا معضلۀ ا�غانستان را به‌زودی پایان دهیم. مردم ا�غانستان مستحق صلح هستند. آنان برای چهل سال در جنگ بوده‌اند.»
mandegar
خلیل‌زاد گ�ته است که واشنگتن به این باور است که طر�‌های درگیر به‌شمول طالبان از راه جنگ پیروز شده نمی‌توانند و به همین دلیل راه حل برای جنگ کنونی در گ�ت‌وگوها نه�ته است.
او گ�ته است: «ما باور داریم و تمامی طر�‌های جنگ به شمول طالبان می‌گویند که نمی‌توانند از راه نظامی به پیرزی برسند و حکومت ا�غانستان نیز می‌گوید که یک راه حل سیاسی می‌خواهد، ما هم می‌گویم که راه حل سیاسی می‌خواهیم.»
این نمایندۀ ویژۀ تأکید کرده که رسیدن به صلح پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در ا�غانستان خوب خواهد بود. به گ�تۀ او در این صورت، زمینۀ حضور گروه طالبان نیز در انتخابات �راهم خواهد شد.
در همین حال، دونالد ترامپ رییس‌جمهور امریکا نیز در یک مصاحبه با واشنگتن پست گ�ته است که امکان دارد جنگ ا�غانستان به‌زودی به پایان برسد.
آقای ترامپ بار دیگر از حضور نیروهای امریکایی در ا�غانستان د�اع کرده و بیان داشته که اگر نیروهای خارجی از ا�غانستان خارج شوند، بار دیگر ا�غانستان به مرکز تروریسم تبدیل خواهد شد و تهدید جدی در برابر امریکا خواهد بود.

مشاهده ادامه مطلب

احمدولی مسعود: این‌بار باید «برنامه» سرنوشت مردم را تعیین کند/ «طرح صلح حکومت شخصی و سلیقه‌یی است»

رییس جریان سیاسی آجندای ملی می‌گوید که این‌بار در انتخابات ریاست‌جمهوری افغانستان باید «برنامه‌ها» تعیین سرنوشت کنند.
احمدولی مسعود، رهبر جریان سیاسی آجندای ملی که به روز پنجشنبۀ هفتۀ گذشته در نشستِ هفته‌وار گروه کاری «آجندای ملی» صحبت می‌کرد، گفت که نبود برنامه‌ها در انتخابات و حکومت‌های پیشین، مردم افغانستان را دچار سرگردانی کرده و به همین نسبت وضعیت آنان را mandegarهر روز بدتر شده است.
به گفتۀ او: افغانستان از بهر نداشتن برنامه‌های مدون و روشن، به حالت ناهنجار رسیده و امروزه شهروندان آن در حالتِ نابه‌سامانی به سر می‌برند.
رهبر جریان سیاسی آجندای ملی می‌گوید این جریان سیاسی با برنامۀ «وفاق ملی» وارد کارزارهای انتخاباتی می‌شود و این تیم با حضور تمامی نخبه‌گان و جریان‌های فعال سیاسی پُربار شده است.
به گفتۀ آقای مسعود: حکومت آینده با برنامۀ وفاق ملی ساخته خواهد شد و این برنامه به گونه‌یی ترتیب‌بندی شده است که تمام مردم سرنوشت خود را در آن پیدا می‌کنند و حکومت مبدل به آیینۀ حضور تمامی شهروندان افغانستان خواهد شد.
غنی عامل بازدارنده
همزمان بااین، رهبر سیاسی جریان آجندای ملی پیرامون آخرین تحولاتِ صلح و انتخابات در افغانستان، در گفت‌وگوی اختصاصی با آریانا نیوز گفته است که عامل تناقض‌گویی‌های حکومت و کمیسیون انتخابات در پیوند به انتخابات ریاست‌جمهوری شخصِ آقای غنی است.
به گفتۀ او: «حکومت آقای غنی در افغانستان عامل بازدارنده است. مشکل بزرگ خود آقای غنی است که تبدیل شده به یک عامل بازدارنده در مسایل کلان ملی می‌باشد».
آقای مسعود در پاسخ به این پرسش که آیا واقعاً تمام تصامیم در پیوند به انتخابات از سوی ارگ و شخص رییس حکومت گرفته می‌شود، بیان داشت: «سرانجام تصمیم محمداشرف غنی نخواهد بود که بر تاریخ انتخابات ریاست‌جمهوری صحه بگذارد. بازیگران بزرگ دیگری در درون کشور حضور دارند که در بازی‌های افغانستان دخیل اند و محمداشرف غنی را اجازه نخواهند داد به تنهایی در زمینۀ انتخابات تصمیم بگیرد».
رهبر جریان سیاسی آجندای ملی اظهار می‌دارد که آنچه در پیوند به انتخابات ریاست‌جمهوری از سوی کمیسیون و حکومت مطرح می‌شود، نهایی نیست و در روزهای آینده حرف‌های جدید در این زمینه مطرح خواهد شد.
او به برگزاری انتخاباتِ ریاست‌جمهوری در زمان تعین شده تأکید کرد، اما گفت که مطمین نیست ۳۱ حمل تاریخ نهایی برگزاری انتخابات‌ریاست جمهوری باشد، زیرا به گفتۀ او: بازیگران بزرگ و جامعۀ جهانی حرف‌های خودشان را در زمینۀ انتخابات ریاست‌جمهوری دارند.
احمدولی مسعود در اخیر سخنانش تصریح کرد که در پیوند به انتخابات ریاست‌جمهوری و گفت‌وگوهای صلح، مردم و جریان‌های سیاسی افغانستان بیشتر منتظر تصمیم امریکا هستند تا تصمیم حکومت وحدت ملی.
طرحِ شخصیِ صلح
احمدولی مسعود، رهبر جریان سیاسی آجندای ملی می‌گوید که رییس حکومت وحدت ملی در مدت چهار سال حکومت‌اش، «هیچ طرح بزرگی در هیچ موردی» که مردم افغانستان با آن «تفاهم» کرده باشند، نداشته است.
آقای مسعود آجندای محمداشرف غنی را «شخصی و سلیقه‌یی» می‌داند و می‌گوید که محمداشرف غنی شب فکر می‌کند، فردا صبح آن را رسانه‌یی می‌سازد. به گفتۀ او: محمداشرف غنی حتا با بسیاری از کسانی که در اطراف او هستند، مشورت نمی‌کند. او اگر به مردم بودن طرح صلح‌اش باور می‌داشت، آن را به پارلمان می‌فرستاد و با نماینده‌گان مردم در این زمینه مشورت می‌کرد.
آقای مسعود به این باور است که دعوت رهبران و نخبه‌گان سیاسی در ارگ، «نمایش» بود تا مردم فریب داده شود که ما با رهبران سیاسی و نخبه‌گان در زمینۀ طرح صلح مشورت کرده‌ایم.
آقای مسعود می‌گوید که صلح یک پروسۀ کلان و دوام‌دار و نیاز است و تفاهم مردم به دست آید و میکانیسم آن نیز روشن باشد.
احمدولی مسعود به این باور است که محمداشرف غنی تلاش دارد تا یک دور پنج‌سالۀ دیگر نیز به عنوان رییس‌جمهور، حکومت را به دست بگیرد تا به گفتۀ خودش، «فصل ناتمام» خود را تمام کند.
اما آقای مسعود از «فصل ناتمامِ» آقای غنی به عنوان «فصل بدبختی» یاد کرد و افزود که آقای غنی برای استمرار قدرت، طرح صلح را بهانه قرار داده است و نیت اصلی او حاکمیت دوباره بر ارگ ریاست‌جمهوری است.
او با اشاره به ماموریتِ زلمی خلیل‌زاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا در امور صلح افغانستان می‌گوید که مسألۀ صلح و جنگِ افغانستان ابعاد پیچیده پیدا کرده و با یک ماموریت بسیار کوتاه ممکن نیست افغانستان به صلحِ مطلوب دست یابد.
به گفتۀ آقای مسعود: آنچه در ارتباط به صلحِ افغانستان در سطح منطقه وجود دارد، «تشدیدِ رقابت‌ها» است نه رسیدن به تفاهم در زمینۀ صلح.
این گفته‌ها درحالی مطرح می‌شود که اخیراً کمیسیون مستقل انتخابات تقویم انتخابات ریاست‌جمهوری را اعلام کرد. براساس این تقویم، نام‌نویسی نامزدان انتخابات ریاست‌جمهوری از اول جدی آغاز می‌شود و ۱۲ روز ادامه خواهد داشت.
از سویی هم، پیش از اعلام تقویم انتخابات ریاست‌جمهوری تکت‌های انتخاباتی در حال شکل گرفتن است و یارگیری‌های سیاسی میان نخبه‌گان نیز آغاز شده است. هرچند شماری از چهره‌های مطرح سیاسی از نامزدی شان در این انتخابات خبر داده‌ اما به صورت رسمی از علنی از تکت شان رونمایی نکرده‌اند.

مطالب مرتبط

مشاهده ادامه مطلب

قدرت اراده را فراموش کنید، روانشناس‌ها می‌گویند این بهترین روش برای انجام کارهای بزرگ است

این احتمالا ۲۰مین مقاله‌ای است که امسال یا این هفته یا امروز خوانده‌اید تا بلکه راهی برای افزایش قدرت اراده تان پیدا کنید. می‌دانم مقاله نمی‌خوانید که فقط خوانده باشید، دوست دارید کاری انجام دهید.

می‌خواهید آنقدر جرأت برای شروع کار مورد علاقه‌تان داشته باشید تا هر روز صبح مجبور نباشید کله‌ی کچل رئیس‌تان را سر کار تحمل کنید.

دوست دارید چند ساعت به درس خواندن‌تان در روز اضافه کنید تا بتوانید رتبه‌ی کنکورتان را به رخ دخترخاله‌تان بکشید.

یا شاید دوست دارید انقدر درآمدتان را بالا ببرید تا دفعه‌ی بعد که چشم‌تان به آن کفش‌های شیک ویترین مغازه افتاد بتوانید آن را بخرید و عکس‌تان را با آن کفش‌ها در حالی که روی تراس ویلای‌تان در شمال نشسته‌اید روی اینستاگرام بگذارید.

یا شاید فقط بخواهید از شر تپه‌ی مزاحم شکم‌تان که دائم در حال بزرگ‌تر شدن است نجات پیدا کنید.

اما میدانید هر آرزویی هم که داشته باشید باید کاری انجام دهید و مشکل همین‌جاست: که نمی‌توانید انجام دهید!

برنامه‌ریزی کردن واقعا آسان است، یادم است که هر روز زنگ ورزش مدرسه باید تفسیر برنامه‌ی ۱۶ ساعت در روز همکلاسی‌ام را تحمل می‌کردم در حالی که می‌دانستم اگر می‌خواست این برنامه را شروع کند باید خانوادگی دنبال کتاب‌های خاک خورده‌اش در خانه می‌گشتند چون می‌دانستم در سه ماه اخیر هیچ کدام از آن کتاب‌ها را باز نکرده بود!

همین الان از خودتان بپرسید؛
در طول همین یک ماه اخیر چند بار به خودتان قول داده‌اید که فلان کار را انجام دهید یا فلان کار را دیگر انجام ندهید؟ (البته اگر قول‌های انجام‌نداده‌‌ی قبلی‌تان امیدی برای تصمیم‌گیری دوباره در شما باقی گذاشته باشد!)

مشکل واقعا کجاست؟
آیا شما ضعیف هستید؟
یا روش‌تان برای انجام کارها به درد نمی‌خورد؟

خب، همه‌ی ما می‌دانیم قدرت اراده چیست.
اگر هم نمی‌دانید این تعریف ویکی‌پدیا از آن است:

خودکنترلی یا قدرت اراده، جنبه‌ای از کنترل مهارکننده و توانایی تعدیل احساسات، تفکرات و رفتار در مقابل تحریک‌ها و وسوسه‌هاست. خودکنترلی فرآیندی شناختی است که به منظور تنظیم رفتار شخص برای رسیدن به اهدافی خاص ضروی است.

به طور ساده‌تر، تمام نیرویی که برای خواندن این پاراگراف خسته‌کننده‌ی بالا از ویکی‌پدیا به خرج دادید خود ذره‌ای از قدرت اراده بود.

در این مقاله می‌خواهم ثابت کنم قسمت آخر این پاراگراف که می‌گوید: «قدرت اراده برای رسیدن به اهدافی خاص ضروری است» چندان هم درست نیست. چرا که داشتن قدرت اراده برای انجام دادن و یا انجام ندادن بعضی کارها آنقدر‌ها هم ضروری نیست.

من نمی‌خوام با کل نظریات تمام کارشناسانی که شب‌هایشان را با تحقیق و اثبات قدرت اراده صرف کردند مخالفت کنم.
اما آیا برای انجام کارهای‌مان باید کاملا روی قدرت اراده حساب کنیم؟
یا هر کسی که قدرت اراده‌ی ضعیفی دارد نمی‌تواند به هیچ چیزی برسد و بر هیچ چیزی غلبه کند؟
مطمئنا که اینطور نیست.

آیا روشی هست که بتوان با قدرت اراده‌ای جزئی هم هر کاری را به انجام رساند؟

شما دسترسی کامل به این محتوا را ندارید چون هنوز عضو ویژه سوخت جت نشدید !

تصمیم گرفتم عضو ویژه شوم

عضویت ویژه برای کاربران حرفه‌ای است :

اعضای ویژه سوخت جت با تهیه حق اشتراک ماهیانهسالیانه در کنار محتوایی که کاربران عادی رایگان دریافت میکنند، محتوایی بیشتر و اختصاصی تر دریافت میکنند مثلِ :

  • خلاصه کتاب های پرفروش روز دنیا – لینک
    کتاب های پرفروش آمازون و نیویورک تایمز به زبان فارسی خلاصه شده و انیمیشین
  • سوخت جت هفتگی
     هر هفته تقریبا یک ویدیو یا فایل اختصاصی و سوپرایز برای دانلود – لینک
  • مقالات اختصاصی
    هر هفته سه مقاله ویژه در کنار ۱۳۰۰ مقاله آرشیو ـ لینک
  • فایل های ضمیمه دوره های صوتی
    تمرین، کتاب و … هر جلسه از سری دوره های آموزشی #صفرتاصدویک – لینک
  • آرشیو پادکست های اختصاصی
    بیش از ۲۰ فایل صوتی اختصاصی – لینک
  • تخفیفات ویژه فروشگاه
    برای خرید محصولات فروشگاه سوخت جت با قیمت استثنایی – لینک

عضویت ویژه پروژه سوخت جت









مدت اشتراک عضویت ویژه تان را انتخاب کنید :

  • یـک سالـه
  • ۴۳۰,۰۰۰ تومان
  • ۳۶۰ روز
  • ۳۵% تخفیف
  • شش ماهه
  • ۲۱۹,۰۰۰ تومان
  • ۱۸۰ روز
  • ۳۵% تخفیف
  • سه ماهه
  • ۱۱۹,۰۰۰ تومان
  • ۹۰ روز
  • ۲۰% تخفیف
  • یک ماهه
  • ۴۹,۰۰۰ تومان
  • ۳۳ روز
  • ۳ روز هدیه



مشاهده ادامه مطلب

آرایۀ مجاز چیست؟ + مثال و نمونه‌

صور خیال:

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

 

شاعر با تخیل خود و تصاویری که می‌سازد تجربۀ حسی خودش را به خواننده منتقل می‌کند. صور خیال را می‌توان ابزار اصلی او برای این کار دانست.

 

همان‌طور که علوی مقدم می‌گوید: «اصولاً شعر بدون صور خيال، شعر نيست بل سخنی است ساده و عادی.»

 

به کار بردن عناصر خیال برای این اهمیت زیادی دارد که شعر به‌واسطۀ آن‌ها سریع‌تر و بهتر در دل اثر می‌کند و در ذهن می‌ماند.

 

شعری که بهره‌ای از تصویر و خیال ندارد، اگر بتوانیم آن را شعر بنامیم محکوم به نابودی است.

 

تابه‌حال تشبیه و استعاره را از بساط صور خیال بررسی کرده‌ایم و حالا رسیده‌ایم به مجاز.

 

معمولاً وقتی در مورد مسابقات ورزشی حرف می‌زنیم می‌گوییم ایران در بازی‌های آسیایی قهرمان شد.

 

یا در روزهای تعطیل از شهری آرام و خاموش یاد می‌کنیم.

 

در مورد اول منظورمان از ایران، تیم ملی است یا حالا هر تیمی که در آن مسابقات شرکت کرده و در مورد دوم مردم شهر است.

 

بااین‌حال یک ارتباط معنادار بین شهر و ایران که ظرف هستند با مردم و تیم یا مظروف برقرار است که خواننده از طریق آن می‌تواند به‌ منظور اصلی نویسنده یا شاعر پی ببرد.

 

مجاز درواقع همین است.

 

به کار بردن کلمه‌ای در معنایی غیرحقیقی؛ اما باید بین معنای حقیقی و مجازی رابطه‌ای وجود داشته باشد تا بتوان به مقصود گوینده پی برد.

 

یعنی یک نشانه و سرنخ نیاز داریم برای اینکه ذهن مخاطب را از معنای حقیقی دور کرده و به سمت معنای مجازی ببریم. به این سرنخ «علاقه» می‌گویند.

 

جرجانی می‌گوید: «مجاز گوهری است از گوهرهای گران‌بهای بلاغت كه گويندۀ بليغ و نويسندۀ توانا می‌تواند از اين نوع استعمال سرمايه بگيرد و كلام را موافق طبع و ذوق و بر اساس يک هدف عالی قرار بدهد و درعین‌حال زيبا آورده و معنی را هم به ذهن شنونده نزديک سازد.»

 

 

مجاز زیرساخت استعاره است و علاوه بر زبان ادبی در زبان روزمره و گفتار هم کاربرد زیادی دارد.

 

مثلاً وقتی گرسنه‌ایم می‌گوییم: می‌توانم «تمام ظرف» را بخورم.

 

تمام ظرف اینجا مجاز از همۀ غذای آن است.

 

چرا مجاز مهم است؟

 

اهمیت مجاز در گستردگی آن است. طوری که مجاز ابزاری است برای گوینده که تا کلام خودش را بیاراید و خواننده تا به ظرافت‌های زبانی پی ببرد.

 

مجاز ذهن مخاطب را به تکاپو می‌اندازد و او را به چالش می‌کشد.

 

به قول شفیعی کدکنی: «در عنصر مجاز، شوق و اشتیاقی در خواننده برای جست‌وجو و طلب مفهوم تازه است و این یک عامل درونی است که سخن را تأثیر و نفوذ بیشتری می‌بخشد.»

 

گفتیم که در استعاره هم کلمه‌ها در معنای واقعی خودشان به کار نمی‌روند. پس همۀ استعاره‌ها مجاز هستند اما عکس آن درست نیست؛ یعنی هر مجازی را نمی‌توان استعاره نامید.

 

بیایید ادامۀ بحث را با مثال پیش ببریم:

 

چه اشکال دارد که در هر قنوت

دمی بشنو از نی حکایت کنیم؟

قیصر امین پور

 

در این بیت قنوت مجاز از نماز است.

 

یک شهر همی فسون و رنگ آمیزند

تا بر من و بر تو رستخیز انگیزند

دبیر سیاقی

 

در اینجا هم منظور از شهر مردم هستند و رستخیز مجاز از شور و هیجان است.

 

همه دیده پر آب و دل پر ز خون

نشسته به تیمار مرگ اندرون

فردوسی

 

در این بیت آب مجاز است از اشک.

 

خیال دره و تنهایی

دوانده در رگ او ترس.

 

در این تکه از شعر سهراب سپهری «رگ» مجاز از کل وجود است.

 

گاهی از یک کل نام می‌بریم اما منظورمان جزئی از آن است. مثلاً می‌گوییم ایران درحالی‌که «تیم ایران» موردنظر ماست.

 

اما بعضی‌اوقات از جزء به کل می‌رسیم مثل همین شعر سهراب که در آن به «رگ» اشاره کرده‌ایم اما منظور کل وجود است.

 

چو باده بود، چه پروا ز باد آبانم

بریز جامی از آن آتش خمارشکن

اخوان ثالث

 

آبان مجاز از فصل پاییز.

 

دستی که با یک گل

از پشت دیواری صدا می‌زد

یک دست دیگر را

و لکه‌های کوچک جوهر بر این دست مشوش، مضطرب، ترسان…

فروغ فرخزاد

 

در این شعر «دست» مجاز از کل وجود است.

 

 

 

در شعرهای زیر مجاز را پیدا کنید:

 

و گوش کن که همین حرف در تمام سفر

همیشه پنجرۀ خواب را به هم می‌زد

سهراب سپهری

 

طاغوت روا داشت به من نانی و آبی

هرچند به خون دلم آغشت خوان را

اخوان ثالث

 

دل عالمی بسوزی، چو عذار برفروزی

تو از این چه سود داری که نمی‌کنی مدارا

حافظ

 

شاید حقیقت آن دو دست جوان بود

آن دو دست جوان

که زیر بارش یکریز برف مدفون شد.

فروغ فرخزاد

 

…زمانی که ملائک خاک را تعظیم می‌کردند

حسین منزوی

مشاهده ادامه مطلب

کلاس حضوری نویسندگی در تهران: دی ماه ۹۷

شاهین کلانتری در دورۀ ماه نویسندگی با ارائۀ مدلی چهار بخشی برای مسلط شدن به انواع نویسندگی، نقشۀ راه نویسنده شدن شما را طراحی می‌کند.

پس از برگزاری دوره‌های حضوری قدرت نوشتن و دوره‌های آنلاین لذت نویسندگی و طرح ویژۀ مدرسۀ نویسندگی، با توجه به درخواست‌های بی‌شمار شما دوستان علاقه‌مند به برگزاری کلاس حضوری نویسندگی، کلاس زیر را با ظرفیتی محدود تدارک دیده‌ایم.

 

در این دوره تکنیک‌هایی را یاد می‌گیرید که می‌توانید آن‌ها را در تمام شاخه‌های نویسندگی به کار ببرید.

می‌خواهید داستان بنویسید؟

می‌خواهید جستار و یادداشت بنویسید؟

می‌خواهید محتوای دیجیتال تولید کنید؟

یا نه اصلاً می‌خواهید برای رشد خودتان نوشتن را به عنوان بخشی از زندگی یاد بگیرید.

در این کارگاه با هم می‌نویسیم و می‌خوانیم.

 

در یک برنامۀ ۴ هفته‌ای شروع نوشتن تا انتشار آن را، چه به صورت چاپی چه آنلاین، مرور می‌کنیم و یاد می‌گیریم.

دورۀ اول ماه نویسندگی با حضور افراد پرشور و مشتاق در حال برگزاری است.

 

با توجه به درخواست‌های فراوان برای برگزاری مجدد این دوره، حالا شما هم می‌توانید به دورۀ دوم ماه نویسندگی بپوندید:

کلاس حضوری نویسندگی در تهران

 

🌛ماه نویسندگی در مدرسه نویسندگی🌜

 

 

دورۀ فشرده و کاربردی نویسندگی و تولیدمحتوای نوشتاری

 

✅ استعدادسازی به جای استعدادیابی: هوش کلامی چیست و چگونه می‌توانیم آن را رشد بدهیم؟

 

✅ دقیقاً از اینجا شروع می‌کنیم: ۱۰ مدل برای نوشتن جملات کوتاهِ خلاقانه و خواندنی

 

✅ ۳۳ تکنیک برای افزایش مهارتِ نویسندگی خلاق و ایده‌یابی

 

✅ چگونه هسته و پوستۀ نوشته‌هایمان را همزمان با هم رشد بدهیم؟

 

✅ استفاده از تفکر طراحی در مسیر نویسنده‌شدن

 

✅ چگونه برای داشتن خلوتی لبالب از لذت خواندن و نوشتن برنامه‌ریزی و اقدام کنیم؟

 

✅ چرا بهتر است فقط برای خودمان محتوا تولید کنیم (دربارۀ استراتژی و بازاریابی محتوا)

 

✅ طرحی برای نگارش یک کتاب کوچک

 

✅ زخم‌ها و رنج‌هایمان را چگونه به نوشته‌های خوب تبدیل کنیم؟

 

✅ مرور کتاب‌هایی که هر نویسنده‌ای باید بخواند

 

➕مبادی نگارش و ویرایش، درست‌نویسی و زیبانویسی (از پایه)

 

🔶یکی از برنامه‌های ویژۀ کلاس ماه نویسندگی:

 

شاهین کلانتری یک کتاب شعر کوچک و خوانده نشده به شما می‌دهد که طی برگزاری کلاس ۲۰ بار آن را می‌خوانیم و یاد می‌گیریم که شعر چگونه می‌تواند از ما فرد و نویسندۀ خلاق‌تر و بهتری بسازد.

 

دوره نویسندگی

 

✴️شرایط حضور در کارگاه ماه نویسندگی:

 

زمان برگزاری:

دی ماه ۹۷ (۴ جلسۀ ۳ ساعته روزهای سه شنبه از ساعت ۱۶ الی ۱۹)

سه شنبه ۴ دی
سه شنبه ۱۱ دی
سه شنبه ۱۸ دی
سه شنبه ۲۵ دی

شهریه دوره:

۱ میلیون تومان

مکان برگزاری:

تهران، خیابان مطهری(متروی مفتح)، خیابان جهانتاب، خیابان نقدی (دفتر نویسندگی شاهین کلانتری)

👈برای شرکت در کلاس عدد ۲ را به شمارۀ زیر پیامک کنید تا پس از مشاوره و تایید اولیه امکان حضور در کلاس را بیابید:

Û°Û¹Û¹Û°ÛµÛ°Û´Û³Û¹Û°Û³

همچنین اگر مایل هستید در دورۀ آنلاین نویسندگی شرکت کنید، می‌توانید به دورۀ بزرگ مدرسه نویسندگی بپیوندید:

کلاس آنلاین نویسندگی

مشاهده ادامه مطلب

اگر به خودم برگردم | مرور کتاب+بخش‌های برگزیده

«برگشتن به کتاب‌ها مثل برگشتن به شهرهایی است که فکر می‌کنیم شهر ما هستند ولی درواقع فراموششان کرده‌ایم و فراموشمان کرده‌اند. در شهر، در کتاب، بیهوده به گذرگاه‌ها سر می‌زنیم و دنبال نوستالژی‌هایی می‌گردیم که دیگر مال ما نیستند.

 

محال است برگردیم به جایی و همان طور بیابیمش که آخرین بار ترکش کرده بودیم. محال است در کتابی دقیقاً همان چیزی را کشف کنیم که اولین بار بین خطوطش خوانده بودیم. اگر خوش‌شانس باشیم، تکه‌هایی از اشیا را میان آوار پیدا می‌کنیم؛ یادداشت‌هایی نامفهوم بر حاشیۀ صفحه که باید رمزگشایی‌شان کنیم تا دوباره از آنِ ما شوند.»

 

«اگر به خودم برگردم» عنوان کتابی است که ده جستار دربارۀ پرسه در شهر نویسنده‌ای جوان را در خود جای داده است.

 

والریا لوئیزلی، نویسندۀ مکزیکی این کتاب نگاه خاص و متفاوت خود را در رابطه با اشیاء بی‌جانی که اطراف همۀ ما را فراگرفته‌اند، بیان می‌کند.

 

می‌توان گفت این جستارها از متونی که معمولاً می‌خوانیم قدری متفاوت است و در آن‌ها رنگ استعاره، تشبیه، قیاس و احساس این‌قدر پررنگ است که حتی گهگاه توی ذوق می‌زند.

 

در قسمت‌هایی از کتاب شیفتۀ قیاس‌ها و نگاه خاص نویسنده می‌شوید و ممکن است در جایی دیگر از کتاب، از غلظت زیاد احساسی که برای بیان همه چیز و همه رویدادها می‌بینید حالتان بد شود؛ اما در هر صورت نمی‌توانید به قدرت قلم نویسنده شک کنید و بارها در برابر قدرت نویسندگی او میخکوب می‌شوید.

 

دید مثبت به قلم نویسنده در واقع یک نظر شخصی نیست و در زندگینامۀ نویسنده هم می‌خوانیم که همواره نامزد دریافت جایزۀ ویژۀ نویسندگان و منتقد کتاب امریکا است و در جایگاه مدرس ادبیات در دانشگاهی از نیویورک، خوب می‌داند که چطور بنویسد و درست هم بنویسد.

 

همان‌طور که در کتاب آورده شده است سایت آمازون نسخۀ انگلیسی کتاب را در قفسۀ راهنمای نوشتن و پژوهش گذاشته است و نسخۀ اسپانیایی آن را در قفسۀ مقالات و مکاتبات قرار داده است.

 

پس به هر طریقی به این کتاب نگاه کنید می‌توانید به عنوان خواننده این جستارها را مجالی برای یادگیری شیوۀ نگارش درست از یک مدرس به‌نام ببینید و حتی اگر با همان شدت و عمقی که نویسنده روی کاغذ حرف زده است، صدایش را درک نکنید باز هم می‌توانید توشه‌های زیادی از درس‌های نویسندگی کتاب بردارید.

 

با خواندن این کتاب احتمالاً قبل از هر چیز به این فکر خواهید کرد که چطور ممکن است جغرافیای فضا، شهرها، خیابان‌ها، پیاده‌روها، کتابخانه‌ای لخت، حتی اجساد و قبرها بتواند تا این اندازه ذهن نویسنده‌ای را به خود مشغول کند که آن‌ها را در ده جستاری که در این کتاب به سلیقۀ خودش گردآوری شده به بند بکشد.

 

اما هر چه بیشتر می‌خوانید متوجه خواهید شد که همۀ این‌ها ابزاری هستند برای اینکه نویسنده آن‌ها را مانند عینکی به چشمانش بزند و از ورای آن‌ها به دیدن جهان اطرافش بپردازد. ضمن اینکه در این سفر ذهنی خواننده را هم با خود همراه می‌کند.

 

 

در جستار «یک اتاق و نصفی» داستان ورود نویسنده به قبرستانی را می‌خوانیم که به دنبال قبر جوزف برودسکی شاعر معروف می‌گردد و از گم کردن و پیدا شدن‌هایی که در این بین اتفاق می‌افتد می‌گوید.

 

بیشتر از اینکه در چنین جستاری منتظر به تصویر کشیدن آن چیزهایی باشیم که نویسنده با چشم می‌بیند، با افکاری مواجه خواهیم شد که نویسنده آن‌ها را در ذهن می‌پروراند و با من و شمای خواننده به اشتراک می‌گذارد.

 

«گشتن دنبال یک قبر خاص یک جورهایی شبیه قرار گذاشتن با یک غریبه در کافه، لابی هتل یا میدان شهر است. در هر دو، نوع خاصی از گشتن و رسیدن وجود دارد: از دور هر کسی شاید همانی باشد که منتظر ماست. برای اینکه هر کدامشان را پیدا کنیم باید بین آدم‌ها و قبرها بچرخیم، نزدیکشان برویم و در صورتشان دقیق شویم.»

 

«شاید صرفاً سکوت قبرستان است که باعث می‌شود بال زدن تند حشرات تشدید شود؛ صرفاً آرامش آنجاست که باعث می‌شود خزیدن بی‌حال مارمولک‌ها تندتر شود؛ صرفاً مرگ آنجاست که باعث می‌شود برگ‌های خشک سپیدارها به جنبش بیفتد.»

 

«شاید هر آدمی تنها دو سکونتگاه حقیقی داشته باشد: خانۀ کودکی و قبر.»

 

در جستار «پرواز به خانه» که حکایت پرواز نویسنده به محل تولدش است، دربارۀ نقشۀ شهری مکزیکوسیتی، البته به روایت و دیدگاه نویسنده می‌خوانیم. روایتی که شهر را به هر آن چیزی که عموماً به ذهن عموم مردم نمی‌رسد تشبیه کرده است.

 

«در هواپیما فقط وقتی می‌توانیم جهان آن پایین را ببینیم و بفهمیم کجاییم که ضد دیکتاتوری خدمۀ پرواز دست به شورش بزنیم و کرکره‌ها را بدهیم بالا. جهان از بالا عظیم ولی دست‌نیافتنی است انگار نقشه‌ای از خودش باشد. تشبیهی ساده‌تر و فهمیدنی‌تر.»

 

«فرود آمدن در مکزیکوسیتی برای من همیشه با یک‌جور سرگیجۀ برعکس همراه بوده است. وقتی هواپیما به باند نزدیک می‌شود و صندلی‌ها شروع می‌کنند به لرزیدن، وقتی بی‌خداها صلیب می‌کشند و مهماندار برای آخرین بار در راهرو بی‌جاذبه راه می‌رود، احساس می‌کنم نیرویی مرا می‌کشد بالا. انگار مرکز ثقلم جابه‌جا شده باشد.»

 

«اشکی که موقع نشستن هواپیما به سراغم می‌آید صرفاً نشانه‌ای از مقاومتم در برابر فرود به جهان آینده است. جهانی که با نزدیک‌تر شدنش دوباره غیرقابل‌اندازه‌گیری می‌شود. آن اشک‌ها ادای احترامی ساده و خیس است به فرود آمدن در آن دریاچۀ بزرگ بیابانی.»

 

«کار متخصص تشریح و نقشه‌نگار در اصل یکی است: ردیابی مرزهای قراردادی و مبهم روی بدنی که بر حسب طبیعت می‌خواهد جلوی هرگونه مرزبندی، تعریف و محدوده مقاومت کند.»

 

جستار «مانیفست دوچرخه» متن کوتاهی است دربارۀ ترجیحی که نویسنده به دیگر وسایل حمل‌ونقل، حتی به پیاده‌روی دارد. به همین سادگی؛ اما پر از تشبیهات زیبا و دل‌نشین.

 

«سبکی دوچرخه به سوارش اجازه می‌دهد به سرعت از جلوی چشم پیاده‌ها بگذرد و سواره‌ها نادیده‌اش بگیرند. دوچرخه‌سوار آزادی فوق‌العاده‌ای دارد. نامرئی است.»

 

«دوچرخه فقط در رابطه با ضرباهنگ بدن از خودش سخاوت به خرج نمی‌دهد. در برابر فکر هم دست و دل‌باز است. دستۀ مواج دوچرخه بهترین همراه برای آن‌هایی است که عادت دارند از مسیر منحرف شوند.

 

وقتی ایده‌ها دارند در خطی صاف به نرمی پرواز می‌کنند، دوچرخه‌سوار و ایده‌ها را هماهنگ با هم به پیش می‌برند. وقتی هم فکری ولگرد سراغ دوچرخه‌سوار می‌آید و جریان طبیعی ذهنش را قطع می‌کند، کافی است سراشیبی تندی پیدا کند و بگذارد جاذبه و باد با معجون نجات‌بخششان دست به کار شوند.»

 

جستار «مسیرهای جایگزین» تلاش نویسنده برای پیدا کردن معنای یک کلمه است. قصۀ معنا دادن به یک کلمه توانسته است جستار نسبتاً خوبی را پدید آورد.

 

«نوستالژی همیشه نوستالژی گذشته نیست. بعضی چیزها از قبل نوستالژی ایجاد می‌کنند: فضاهایی که به محض یافتنشان می‌دانیم از دست خواهند رفت، جاهایی که می‌دانیم در آنجا خوشحال‌تر از هر زمانی در آینده خواهیم بود. در این مواقع روح به دور خودش می‌چرخد.»

 

جستار «سیمان» نشان می‌دهد که حتی نویسنده برای شرح یک جسد هم توانسته است به فضای شهری و پیاده‌رو متوسل شود تا آن را در نیم‌صفحه توضیح بدهد.

 

«با موهایی ژل زده و شانه شده به عقب و اصلاحی بی‌نقص. روز بعد طرح بدنش با خطوطی از گچ سفید روی آسفالت دیده می‌شود.»

 

جستار «شهرهای پرلکنت» از مصالح ساختمانی و شکاف‌های موجود در خیابان آغاز می‌شود تا به شکاف‌های احساسی و خطوط چهره و شکاف‌های زبان، بینش و آگاهی دوباره ببخشد.

 

«ما پر به دنیا می‌آیم. پر از مادۀ خاکستری، آب، خون، گوشت و هر لحظه در هر کداممان شیمیِ کندِ سایش و از دست دادن در جریان است.»

 

«فرآیند یادگیری نخستین زبان به اندازۀ لکنت یا زبان‌پریشی غیرارادی است. یادگیری زبان بیش از آن که به خاطره‌ای از بهشت شبیه باشد، به طرد نخستین شبیه است. تبعیدی ناخواسته و خاموش به داخل نیستی موجود در قلب همۀ چیزهایی که بر آن‌ها اسم می‌گذاریم.»

 

در جستار «نقشه‌نگاری فضاهای خالی» نویسنده از معماری و فضا و در تلاش برای بیرون کشیدن معنی از لابه‌لای جمله‌ها، به معماری ذهن و فکرش می‌رسد.

 

«فضاها به همان طریقی از گذر زمان جان به در می‌برند که آدم‌ها از مرگشان. پیوند خاطره با تخیلی که اطرافش ساخته می‌شود. تا وقتی هنوز فکرشان را می‌کنیم و درونشان تخیل می‌کنیم، فضاها وجود دارند.»

 

«شهرها به زمین‌های خالی نیاز دارند. به این شکاف‌هایی که ذهن می‌تواند آزادانه در آن‌ها پرسه بزند.»

 

«می‌دانم وقتی موقع نوشتن چیزی بیشتر از همه هیجان‌زده می‌شوم باید بیشتر از همیشه مراقب باشم چون این جور وقت‌ها معمولاً دارم حرفی را تکرار می‌کنم که قبلاً خودم جایی گفته یا خوانده‌ام.

 

 

برعکس، بدترین موقع برای دست کشیدن از نوشتن همان وقتی است که دیگر دلم نمی‌خواهد ادامه دهم. در این موارد بهترین کار این است که آن‌قدر به تایپ کردن افکارم روی کاغذ ادامه دهم تا بالأخره کلمۀ درست پیدا شود. بعدش می‌شود کتابی را از قفسه برداشت و لمید وی کاناپه شروع کرد به خواندن. حدس می‌زنم نوشتن به‌نوعی جا باز کردن برای خواندن است.»

 

جستار «بلیط برگشت» حکایت تعلل نویسنده برای جابه‌جایی در خانۀ جدیدش است و بلیطی که لابه‌لای کتابش پیدا می‌کند و او را به خاطره‌های دور می‌برد. جالب است که در اینجا هم بیش‌ترین تمرکز بر کتابخانه، آپارتمان، اشیا داخل آپارتمان و حتی بلیطی است که لای یکی از کتاب‌ها پیدا می‌شود.

 

«برگشتن به کتاب‌ها مثل برگشتن به شهرهایی است که فکر می‌کنیم شهر ما هستند ولی درواقع فراموششان کرده‌ایم و فراموشمان کرده‌اند. در شهر، در کتاب، بیهوده به گذرگاه‌ها سر می‌زنیم و دنبال نوستالژی‌هایی می‌گردیم که دیگر مال ما نیستند.

 

محال است برگردیم به جایی و همان‌طور بیابیمش که آخرین بار ترکش کرده بودیم. محال است در کتابی دقیقاً همان چیزی را کشف کنیم که اولین بار بین خطوطش خوانده بودیم. اگر خوش‌شانس باشیم، تکه‌هایی از اشیا را میان آوار پیدا می‌کنیم؛ یادداشت‌هایی نامفهوم بر حاشیۀ صفحه که باید رمزگشایی‌شان کنیم تا دوباره از آنِ ما شوند.»

 

دیگر تا اینجای کتاب دستمان آمده است و در جستار «اتاق‌های دیگر» که داستان دیدن خانه‌های همسایه از داخل آپارتمان نویسنده است، بیشتر از هر چیز باید به دنبال یک شی بگردیم که نویسنده بر آن زوم کرده است. آن شیء چیزی نیست جز:

 

پنجره.

 

«این‌که آدم شب‌ها در پنجره بازتاب خودش را ببیند و هیچ‌وقت جهان بیرون را نبیند، به‌احتمال‌زیاد استراتژی معماری است. این استراتژی می‌خواهد در شهری که همیشه دارد آدم‌ها را به سرک کشیدن در زندگی دیگران دعوت می‌کند سرابی از فضای خصوصی ایجاد کند.»

 

«کامپیوتر شخصی به وضوح بزرگ‌ترین حملۀ جهان مدرن به سنت کهن چشم‌چرانی است. از لحظه‌ای که این ماشین‌ها وارد خانه‌مان شد فرایند بازگشت‌ناپذیر افول شخصیت شروع شد و احتمال اینکه کسی برای خوشایند همسایۀ چشم‌چرانش کار جالب‌توجهی انجام دهد کاملاً از بین رفت.»

 

«ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن جایگاه خیابان به عنوان فضای عمومی و خانه به عنوان فضای خصوصیِ غایی کاملاً وارونه شده است. سخت می‌شود در این بازتوزیع دسته‌های خصوصی و عمومی فهمید چه وقتی واقعاً تو هستیم و چه وقتی بیرون.»

 

در آخرین جستار، «اقامتگاه دائمی» نویسنده باز ما را به فضای سکونت در قبرستان می‌برد و از زندگی و مرگ بیشتر می‌گوید.

 

«وقتی آدم‌هایی با حداقل بهرۀ هوشی مدام به مسائل مربوط به هویت، زندگی و مرگ فکر می‌کنند احتمالاً دیر یا زود به نتیجه‌ای منطقی یا حتی جدید می‌رسند. من هیچ‌وقت نتوانسته‌ام وقت زیادی روی این موضوعات بگذارم. بعد از یکی دو. دقیقه حواسم پرت می‌شود و خارش عجیبی به جانم می‌افتد.»

 

«ادبیات می‌تواند خانه‌ای بزرگ باشد. منطقه‌ای بدون مرز برای پناه دادن به آن‌هایی که نمی‌دانند چطور باید در جایی مشخص ساکن شوند. خصوصاً برای مایی که به قول بودلر، می‌خواهیم هر جایی بیرون از این جهان زندگی کنیم. او می‌نویسند: این زندگی بیمارستانی است که در آن هر بیماری اسیر آرزوی عوض کردن تخت‌هاست.»

 

«نویسنده‌هایی داریم که شهرها را اختراع می‌کنند و دوران‌های تاریخی را در دست خود می‌گیرند. کسانی که بر لبۀ تیز نبوغ قلم می‌زنند.

 

دیگرانی هستند که با نیروی مطالعه، انزوا و ساعت‌های آرامشان قلمروهای ادبی، پارادایم‌های فلسفی و فضاهای محال فتح می‌کنند.

 

بعضی دیگر داستان‌هایی می‌سازند شبیه قصرهای خارق‌العاده یا جزیره‌های کویری و بعد خودشان مثل شخصیتی تازه که به تاروپود قصه‌شان وارد شده باشد، در آن‌ها ساکن می‌شوند.

 

چندتایی هم هستند که با صبر یک باغبان فن گزین گویی را در تمام عمرشان خیش می‌زنند و شکفتنش را دیر یا زود زیر پای خود می‌بینند.

 

و باز هم عده‌ای هستند که خودشان را وقف کار پرزحمت تمیز کردن زبان خود از علف‌های هرز می‌کنند و در زمین‌های ظاهراً بایر ریشه می‌دوانند. زمین‌هایی که در واقع از خاک شعر غنی‌اند.»

 

نشر اطراف کتاب حاضر را با ترجمۀ خوب کیوان سررشته به چاپ رسانده است.

 

مشاهده ادامه مطلب