تاثیر رنگ بر روان انسان (روانشناسی رنگهایی که بر زندگی حکومت می‌کنند و ما خبر نداریم)

برای همه‌ی مردم لازم است که به رنگ‌ها با دقت خاصی توجه کنند. هر رنگی به مقتضای خاصیتش به نوعی در روان افراد تأثیر می‌گذارد؛ که این اثر بی‌ربط با رفتارها و کنشهای اجتماعی و روانی آنان نیست.

انتخاب رنگ اتاق،وسایل کار،میز،لباس،کفش،اثاث منزل و… همیشه مورد توجه انسان بوده است به طوری که اختلاف سلیقه‌ها در این مورد نشان می‌دهد هر کس رنگی را می‌پذیرد. یعنی هر کس بنا به مسائل فردی،درونی و روحی خویش به رنگی اُنس می‌گیرد و آن را می‌پذیرد.

جهان بدون رنگ امکان پذیر نیست. تمام ارتباطات به کمک رنگ انجام می‌پذیرد و تمام دریافت‌های عینی و تصورات از طریق رنگ حاصل می‌شود. انسان پدیده‌ی رنگ را همانند آفتاب قبول دارد.اما به حضور آن چندان دقیق نیست.

رنگ‌ها پدیده‌های قابل تحسینی هستند، به خصوص زمانی که به طلوع یا غروب خورشید نظر می‌کنیم و در مقابل زیباترین تابلو طبیعت می‌ایستیم.

 

در قرآن کریم نیز به رنگ‌ها توجه ویژه‌ای شده است. مجموع الفاظ قرآنی که به رنگ‌ها دلالت دارند،سی و پنج(۳۵) کلمه‌اند. قرآن در بسیاری از آیه‌ها عنوان کلی رنگ(الوان) را به کار می‌برد و در مواردی از رنگ‌های گوناگون یاد می‌کند.

رنگ‌ها به عنوان محرک‌های محیطی اثر بسیار زیادی بر سیستم عصبی انسان دارند.تماشای رنگ‌های گرم،میزان ضربان قلب را تشدید می‌کند و برای نشان دادن فضاهای پر هیجان کاربرد دارد.

در میان رنگ‌های گرم رنگ قرمز به طوری نافذ و سریع‌الحرکت است که از هر رنگ دیگری زودتر به چشم می‌خورد.رنگ‌های گرم تحریک کننده،سبب جست و جو،جنب و جوش،الهام دهنده‌ی روشنی،شادی،زندگی و مولد حرکت‌اند.

در حالی که رنگ‌های سرد،برعکس،موجب حالت‌های انفعالی،سکون،بی‌تحرکی و تلقین کننده غم و اندوه می‌شود.

رنگ‌های گرم:
قرمز، قرمز – بنفش، قرمز – نارنجی، نارنجی، زرد – نارنجی، زرد.

رنگ‌های سرد:
بنفش، آبی – بنفش، آبی، آبی – سبز، سبز، زرد – سبز.

 

تأثیرات برخی رنگ‌های پرکاربرد بر روی افراد

لازم به توجه است که روانشناسان،در مورد تأثیر رنگ‌ها  نظرات متفاوتی دارند و بر روی افراد مختلف ممکن است تأثیرات متفاوتی بگذارد.

 

رنگ سفید

  • این رنگ حاوی بی‌نهایت امکانات رنگی است. در قرآن کریم سفید رنگ رستگاری است و ۱۲ بار به کار رفته است.
  • این رنگ نماد جوانی و عدنی،احساس سکون در فرد و گاهی باعث بی‌احساسی و غیر متحرک بودن می‌شود.

رنگ زرد

  • رنگ زرد باعث: حکمت، خلاقیت و نوآوری،خوش اخلاقی،سرگرم کننده. همچنین نزدیک‌ترین رنگ به نور خورشید است و باعث فرم بخشی در افراد می‌شود.
  • همه‌ی صنعتگران این رنگ دوست دارند و هر کس که آن را ترجیح می‌دهد روحیه‌ی صنعتگری را نیز دارا می‌باشد. وجود رنگ زرد در محیط کار، افراد را در رهایی از مشکلات و موانع و تعارضات یاری می‌بخشد.
  • پُر کاربردترین رنگ در مثنوی زرد است که به وفور میان ابیات آن به چشم می‌خورد. مولوی شصت بار به صورت مستقیم و ۹۰۱ بار به صورت غیر مستقیم در قالب الفاظی مثل خورشید، آفتاب، شمس، زر به کار گرفته است. بیشترین کاربرد رنگ زرد در اشعار شاعران « زرد رویی » است.

 

رنگ قرمــــز

  • شدت و زیاده‌روی.فعال و شجاعت.
  • فابر بیرن معتقد است: افرادی که به رنگ قرمز علاقه دارند، دو دسته‌اند:
    دسته‌ی اول: بدون تفکر،سریع حرفشان را می‌زنند و دنیا را مسئول ناراحتی‌ها و مشکلات می‌دانند.
    دسته‌‌ی دوم: تظاهر به شجاعت می‌کنند.
  • قرمز مؤثرترین رنگی است که برای ضروری‌ترین علایم خطر مانند(برق،ترانسفورماتور پایه‌ها و کابل‌های هوایی و…)مورد استفاده است.

 

رنگ قهـــــوه‌ای

  • از آنجا رنگ قهوه‌ای، سرخ تیره شده است.بنابراین به جای زنده دلی رنگ سرخ،موجب دل‌مردگی و تسلیم می‌شود.محیط کار قهوه‌ای رنگ، نیروی انفعالی و حیاتی کارگران را نقصان بخشیده و انگیزه‌های آنان را برای کار و فعالیت کاهش می‌دهد و آنان را به افرادی بی‌تفاوت بدل می‌سازد.بنابراین رنگ قهوه‌ای برای محیط کار رنگ مناسبی نیست.
  • توجه به رنگ در محیط کار منجر به افزایش بازده کاری و کاهش صدمات ناشی از هنجارهای محیط کار می‌شود.

 

رنگ صـــورتی

  • افراد علاقه‌مند به رنگ صورتی دیگران را خوب درک کرده و با اطرافیان خود با ملایمت و لطافت بیشتری برخورد می‌کنند.
  • درک بالا،شادابی،میانه رو بودن برخی از ویژگی‌های این رنگ است. همچنین افرادی که به دنبال آرامش هستند رنگ صورتی انتخاب اول آن‌ها است.

بخوانید: روانشناسی تبلیغات با هدف خالی کردن جیب های شما (چطور فریب نخورید؟)

رنگ سبـــــز

افرادی که این رنگ را انتخاب می‌کنند، روابطشان با دیگران بر پایه‌ی اصول و قراردادها است. سبز نماد طبیعت و تازگی است.

کاندینسکی معتقد است: رنگ سبز مطلق، آرام‌بخش‌ترین رنگ‌ها است.

 

رنگ سیــــــاه

  • تضاد در مورد رنگ سیاه بین دانشمندان بسیار زیاد است.
  • رنگ سیاه دید افراد را ناممکن می‌سازد و انسان را از ادراک باز می‌دارد.
  • کاندینسکی معتقد است: سیاه بر عکس سفید، نشانگر عدم نیستی و مانند سکوت ابدی بدون آینده و امید است.
  • رنگ سیاه رنگ بدون صدا است.
  • به عبارتی دیگر رنگ سیاه رنگی است نفی کننده و متوقف کننده فعالیت؛ زیرا فرد را نومید کرده و احساس پوچی را در او برمی‌انگیزد.رنگ سیاه تداعی کننده‌ی پایان همه چیز است.فرد در چنین محیطی دست به هیچ چیز کاری نمی‌زند،زیرا دیگر برای او چیزی وجود ندارد.

 

رنگ خاکستــــری

  • اوالد هرینگ فیزیولوژیست مشهور معتقد است:
    چشم و اعصاب همیشه تمایل بیشتری به رنگ خاکستری دارد و موقعی که این رنگ وجود نداشته باشد،فقدانش ناراحتی ایجاد می‌کند؛ زیرا آرامشی که در اثر رنگ خاکستری به وجود می‌آید از بین می‌رود.

 

تحقیقات جالب:

از بررسی‌هایی که بر روی رفتارها و هنجارهای اجتماعی در آلمان به عمل آمده است مشخص شده که این کشور با اینکه فقط شش سال درگیر جنگ جهانی دوم بود، اما حدود ۲۰ سال وقت لازم داشت تا مردمش رنگ‌های مُرده را کاملاً دور بریزند و رنگ‌های گرم و زنده را به عنوان عاملی برای رسیدن به زیبایی و رونق زندگی پُر نشاط برگزینند.

تولید کنندگان آن روزها با عرضه‌ی پارچه‌هایی به رنگ‌های زرد و قرمز و نارنجی، به دلیل عدم استقبال مردم دچار ورشکستگی شدند و همین عامل موجب مطالعاتی شد و عاقبت رنگ خاکستری را انتخاب و جایگزین کردند و به تدریج رنگ‌های دیگر در معرض دید مردم قرار دادند.

مقاله‌ی مفید: رستوران ها چطور با کمک علم روانشناسی جیب شما را خالی میکنند؟

در ایران نیز رنگ بنفش که مخلوطی از آبی و قرمز به ترتیب صلح و آرامش، جنگ و هیجان بود بعد از جنگ هشت ساله در معرض دید قرار گرفت.

در اتاق‌های جراحی هم قطرات خون روی لباس سفید جراحان تأثیر مستقیم بر حواس و روان داشت،بنابراین سبز را جایگزین آن کردند که تا حدی نیز به موفقیت عمل‌های جراحی کمک کرد،زیرا که رنگ خون روی سبز،خاکستری شده، چندان دغدغه‌ای مانند رنگ قرمز ایجاد نمی‌کند.

حتی در تعلیم و تربیت نیز کلاسی به رنگ آبی روشن یا زرد مایل به سبز به مراتب اثرات بیشتری از کلاسی با دیوارهای خاکستری  و یا سفید دارد و یا کتابی با رنگ‌های حقیقی بهتر از کتابی با تصاویر سیاه و سفید است.

بهترین تصمیم‌گیری در مورد استفاده از متغیر رنگ در محیط کار آن است که با توجه به ویژگی‌های فرهنگ ملی، قومی و محلی صورت گیرد. استفاده نادرست از رنگ‌ها موجب بروز اغتشاشات روانی در انسان‌های می‌شود.

در طراحی‌ها و رنگ‌‌آمیزی‌های محیط کار باید دقت بیشتری را صرف نمود تا علاوه بر ایجاد محیط‌های جذاب و دلپذیر در صدد افزایش و کاهش تأثیرات مثبت و منفی کارکنان در محیط کاری نیز باشند.

این امر در مورد محیط منزل نیز صادق است.

 

رنگ مورد علاقه‌ی شما چیست؟

آیا به تأثیر آن بر حالات روحی خود دقت کرده‌اید؟

برایمان کامنت کنید.


در همین زمینه بخوانید:

مشاهده ادامه مطلب

کتاب درهای نیمه‌باز | خلاصه و مرور کتاب

کتاب درهای نیمه‌باز مجموعۀ پانزده جستار کوتاه از شمیم مستقیمی است.

 

محتوای این جستارها به موضوعات مختلف و پراکنده‌ای پرداخته است اما با دیدی کلی می‌توان گفت نگاه نویسنده بر نوع زندگی و احوالات انسانی ما متمرکز است.

 

جستارهای این کتاب مجموعه دست‌نوشته‌هایی هستند که در تاریخ خاصی یعنی بین سال‌های ۸۸ تا ۹۲ نوشته‌شده‌اند.

 

امیدها، ناامیدی‌ها، نکات پررنگی که زندگی خیلی‌ها را در این دوره در برگرفته بود، از مهم‌ترین موضوعاتی هستند که نویسنده به آن‌ها پرداخته است.

 

همان‌طور که از معنی جستار استنباط می‌شود، به عنوان خواننده می‌توانیم انتظار داشته باشیم با متنی عاری از حال و هوای خشک یک مقاله مواجه باشیم.

 

در عوض، متنی را می‌خوانیم با سبکی دل‌نشین و لحنی که به زبان روزمره نزدیک است و دغدغه‌هایی که این قدر با زندگی همۀ ما عجین است که دقیقاً می‌توانیم حدس بزنیم جرقه‌اش از چه نقطه‌ای در ذهن نویسنده خورده است و از نوشتن این متن می‌خواسته کدام منظور را به ما برساند.

 

اما آنچه نمی‌دانیم و در این کتاب غافلگیرمان می‌کند، شیوۀ زیبای روایت نویسنده از موضوعات مختلف است که با مدد گرفتن از آرایه‌های ادبی و بازی‌های کلامی، توانسته حتی به پیش‌پاافتاده‌ترین افکاری که هر روز از ذهنمان می‌گذرد، لباسی فاخر از جنس کلمات بپوشاند.

 

دیدگاه شخصی نویسنده در این جستارها را بیشتر با نگاهی به هم‌نسلان و معاصران با زندگی امروز می‌بینیم و می‌خوانیم.

 

تفسیری که خودِ نویسنده از نام کتاب و محتوای آن دارد را می‌توان در این پاراگراف خواند:

 

«نام این کتاب را ابتدا گذاشته بودم خاطرات خط‌خوردگی؛ اما بعد به مصداق آیه‌ای از قرآن که می‌گوید خداوند حتی نام بردن از زشتی را هم نمی‌پسندد، نامش را عوض کردم به درهای نیمه‌باز. تمثیلی از زندگی یک نسل که در افق روبه رویش نور در نور است که از میان درهایی بیرون می‌زند که نیمه‌بازند؛ و برای عبور هزینه‌های بالا می‌طلبند.»

 

نویسنده برای انتقال هر چه بهتر جهان‌بینی خود به خواننده، موضع خود را به داستان‌های کوچه و بازار هم می‌کشاند تا نزدیکی هر چه بیشتری با ذهن خواننده‌اش را احساس کند.

 

با هم بخش‌های مختصری از هر جستار با فضای کلی حاکم بر آن‌ها را در کتابی که توسط انتشارات حرفه هنرمند به چاپ رسیده است، می‌خوانیم.

 

 

جستار «کارِ واجبِ به خاک سپردنِ مردگان»

 

به گفتۀ کتاب، این جستار تلاشی است برای یک‌ جور تسویه حساب با نام‌هایی که رهایمان نمی‌کند.

 

نویسنده با اشاره به نام‌هایی مثل صادق هدایت و قیصر و با تمرکز بر زندگی و جهان‌بینی هم‌نسلان خودش که تأثیر گرفته از این نام‌ها هستند، تلاش می‌کند تا از آن مدل ذهنی عبور کند و به قولی بخش‌هایی از آن نگاه غالب گذشته را به همراه رشد فکری ایجاد شده، در زندگی‌اش تغییر دهد (با تغییر آن‌ها از بیرون همراه شود.)

 

«تجربۀ نسل ما زیستن در هیچ کجا بود. در هیچستان پرورده شدیم. تجربۀ کمال انقطاع. بریده از هر سنت و تاریخ. در هیچ‌چیز نمی‌توانیم از «توافق همگانی» نشانی بدهیم و توافق همگانی اگر نباشد چه باید بکنیم؟»

 

«صادق هدایت اسم رمزی بود که به کار می‌بردیم تا دانش معلم انشا را دست بیندازیم. معلمان تکلیفشان در برابر اسم او معلوم نبود. نامش که می‌آمد قضیه از انشا به اخلاق تبدیل می‌شد. او را نباید می‌خوانیدم زیرا او خودش را کشته بود.

 

زندگی و آثار هدایت به‌روشنی نشان می‌دهد که سفر آگاهی‌‌ سفر یک نفره نیست. باید دیگرانی در کار باشند تا تو را همراهی کنند یا دست کم، سفرت را بنگرند. چشمانی باید در کار باشد تا سفر قهرمانی در برابرش جان بگیرد.»

 

«قیصر نام دیگری بود. او پیامی برای کسی نداشت فقط می‌خواست سرش را جلوی خودش بالا بگیرد. او در اثبات خودش به خودش نصفه‌کاره مانده. قیصر و امثال او مدام می‌تاختند که چیزی از دست رفته است اما نمی‌گفتند چه چیز. مدت‌ها طول کشید تا قیصر را کنار بزنیم و بفهمیم راهی که می‌خواهیم برویم از کدام طرف است.»

 

«دورۀ انفجار نام‌ها رسید. دیوارها و سقف‌ها آب می‌دادند. از همه‌جا نام‌ها و نشانه‌ها بر سرمان فرومی‌ریخت. آرام‌آرام ترک‌های عمیق در معنای یکدست و رسمی زندگی ایجاد شد. از لابه‌لای جرز دیوارهایی که در اطرافمان کشیده شده بود، چهره‌ای جذاب‌تر و لذیذتر از زندگی در حال خودنمایی بود که نمی‌گذاشت خودمان را نفله کنیم.»

 

 

«اما چیزی که نادیده گرفتیم این بود که آدم نمی‌تواند فرآیند زندگی‌اش را، تو بگو دنیا و عالمش را به‌یک‌باره عوض کند. هر پایان دادنی زمان می‌برد و هر آغاز کردنی زمان می‌برد.»

 

«در کمال فروتنی و در کمال لنگ در هوایی اعلام می‌کنم که اینجا، اینجایی که ما ایستاده‌ایم، دیگر نه قیصر به کارمان می‌آید و نه هامون. ما روی شانه‌های آن‌ها ایستاده‌ایم و در مقابلمان منظری وسیع‌تر.»

 

 

 جستار «منهای ده»

 

در این جستار نویسنده از این موضوع حرف می‌زند که با آگاهی کسب کرده در مسیر رشد و توسعۀ فردی که آن را حاصل ادبیات و سینما می‌داند و با قیاسی بین هم‌نسلان خود و گذشته، به این دیدگاه می‌رسد که ما واقعاً چندساله‌ایم و برای این سن چه انتظاراتی می‌توانیم از خودمان داشته باشیم.

 

«راستش به این نتیجه رسیده‌ام که آدم تنها روزها و لحظه‌ها و سال‌هایی را به پای عمر خودش می‌گذارد که در آن‌ها این شانس را داشته که مثل یک قهرمان داستان حضور فعال داشته باشد. قهرمان داستان لزوماً در همۀ صحنه‌های داستان حاضر نیست اما تداوم و تحول شخصیتش، تو بگو ساختار آگاهی‌اش، درگیر با همۀ صحنه‌های داستان است. ریتم درست تداوم است که قهرمان را قابل‌پذیرش می‌کند.»

 

«اگر ادبیات نبود، اگر سینما نبود، اگر این همه روایت جانانه نبود، من چه جور می‌خواستم خودم را پیدا کنم؟ اگر این همه قهرمان جلوی روی من روایت زندگی‌شان را شکل نمی‌دادند، من چطور و کجا قرار بود با خودم روبه‌رو شوم؟ کی می‌خواست به من بگوید که ده سال یعنی، ۳۶۵۰ روز از زندگی کم دارم؟»

 

 

 جستار «نوازش نمناکِ آگاهی»

 

نویسنده در این جستار از نوشتن و کلمات حرف می‌زند و آگاهی خود را در بین آن‌ها می‌جوید.

 

«فرض کنید به صرافت بیفتیم که بفهمیم نوشتن برایمان چه معنایی دارد. راه افتادن به دنبال این معنا، مثل راه افتادن به دنبال هر معنای دیگری، خطرات خودش را دارد. برای این کار باید خاطراتمان را از اول تاریخ مرور کنیم.

 

 

نوشتن از همان لحظه اول تاریخ حاصل شهود دردناکی است که آدم را در حرکتی عمودی، هرلحظه پرتاب می‌کند به ابتدای تاریخ. جایی که باید از نو شروع کرد. از نو به دنبال معنا دوید. درش را گرفت و از نو آفریدش. اگر ننویسی، اگر به دنبالش ندوی، اگر ایجادش نکنی، می‌میری.»

 

«اجداد بزرگ بر ما ببخشایند کوتاهی قدمان را و درازی آرزوهایمان را. ما فرزندان گردن کج کرده را. بر ما خرده نگیرند. از ما همین قدر مانده که بر شجاعت بی‌بدیل شما در ترجمۀ اندوه عمیق به «کلمه» شک کنیم و با باقی‌ماندۀ نفس‌هایمان راهتان را پی بگیریم.

 

 

 جستار «گفت‌وگو با خود: ماندن یا رفتن؟»

 

ساختار این جستار به این شکل است که نویسنده گفت‌وگویی را با خود راه انداخته است و طی سؤال و جوابی که حول محور مهاجرت کردن و دلایل ماندن است، پیام خود را به خواننده منتقل می‌کند.

 

«دل آدم در برابر دوست داشتن واکسینه می‌شود. سال‌هاست دارم تمرین می‌کنم به نبودن آن‌هایی که دوستشان دارم عادت کنم. آن‌هایی که دورانی با هر کدامشان داشته‌ام و هر کدامشان قسمتی از بودن مرا به یک گوشۀ این دنیا برده‌اند و اصلاً معلوم نیست دوباره کی، کجا و تحت چه شرایطی آن‌ها را خواهم دید و در هنگام آن دیدار، آیا دوباره می‌توانیم همدیگر را به جا بیاوریم یا نه؟»

 

«رضایت از زندگی هم مثل خیلی چیزهای دیگر امری ذهنی شده است. آدم بیشتر از اینکه ببیند الآن لذت می‌برد یا نه به دنبال این است که ببیند الآن باید لذت ببرد یا نه؟ و این لذت بردن یا نبردن چه معناهایی دارد. چون یک خرد فراگیر بر زندگی ما سایه نینداخته و عملاً هم امکان توافق بر سر چنین چیزی در ایران خیلی بعید است ناچار برای همه چیز باید تصمیم‌گیری کنی.»

 

 

جستار «تحقق ایران در خارج از ایران»

 

این جستار تأملی بر مهاجرت است. مهاجرت چهره‌های سرشناسی که رفته‌اند و دستاوردهایی که به بار آورده یا از دست داده‌اند.

 

«شاهرخ مسکوب: وقتی از توماس مان پرسیدند وطن تو کجاست؟ می‌گوید وطن من زبان آلمانی است. وطن من هم زبان فارسی است. فرهنگ ایران است. اگر چه خیلی از جنبه‌هایش را نمی‌پسندم ولی در آن زندگی می‌کنم؛ و در دوره‌ای که در فرهنگ هستم بیشتر از دوره‌ای که در ایران بودم در فرهنگ ایران به سر می‌بردم.»

 

«هنرمند یا هر کسی که به‌نوعی ذهن و روانش درگیر تولید محصولی است که با مقولاتی کیفی مرتبط است و توصیف می‌شود، جدای از زندگی کردن که ظاهراً چاره‌ای از آن نیست، لازم است که گاهی به حاشیۀ زندگی برود یا در همان وسط مدتی سکوت کند. کار او در ضمن زندگی کردن است که دربارۀ زندگی بیندیشد.»

 

 

 جستار «آیین کتاب‌خوانی»

 

جستاری دربارۀ عشق‌بازی نویسنده با کتاب‌هایش است. در این جستار انگار صدای بند حرف زدن نویسنده با احساسش را می‌خوانیم.

 

«دو سه روزی یک‌بار می‌نشینم کنار کتابخانه به کتاب‌ها سر می‌زنم. به همه نگاه می‌کنم. اسم کتاب‌ها و نویسنده‌ها و مترجم‌ها را می‌خوانم. چه لذتی می‌برم. بعضی را بیرون می‌کشم. ورقی می‌زنم و بهش اطمینان می‌دهم که روزی خوانده خواهد شد.»

 

«استاندال فصل هفتم سرخ و سیاه را این گونه آغاز می‌کند: برای راه پیدا کردن در دل، راهی جز شکستن آن نمی‌دانند. من هم می‌گذارم کتاب‌ها دلم را بشکنند. وارد کتاب‌فروشی که می‌شوم اول دوری می‌زنم. کتاب تازه یا کتابی که چشمم را گرفته یا کتابی را که به دنبالش آمده‌ام زیرچشمی نگاه می‌کنم و ازش دور می‌شوم.

 

می‌گذارم حسرت نداشتن آن کتاب به جانم بیفتد. می‌گذارم بسوزاندم. خوب که گر گرفت، می‌گذارم از کتاب‌فروشی می‌روم. می‌گذارم دلم را بشکند و مال من نشود.»

 

«کتاب را از کتاب‌فروشی می‌خرم توی نایلون یا کیف نمی‌گذارم. دستم می‌گیرم. پیاده باهاش راه می‌روم. می‌زنم زیر بغلم. اگر سوار ماشین باشم تا خانه روی جلدش را نگاه می‌کنم. مقدمه‌های کوتاه نویسنده یا مترجم را چندین بار می‌خوانم»

 

 

جستار «دو تورم در تن تهران قر در کمر مفهوم در سر»

 

از حال و احوالات تهران ۸۸ می‌گوید و چیزهایی که در سر مردم این شهر می‌گذرد. تورم فکری از آشفتگی‌های ذهنی می‌گوید و نویسنده می‌خواهد در این جستار بگوید «برای هماهنگی دو تورم باید فکری کرد. یک دست صدا ندارد.»

 

«تهران اصلاً برای دیده شدن است. در تهران همه تلاش می‌کنند دیده شوند. در شهرستان همه تلاش می‌کنند دیده نشوند؛ یعنی از آنچه برایشان متصور است فراتر نروند فروتر هم نمانند. در تهران چیزی برای کسی متصور نیست.

 

در تهران باید دیده شوی. تلاش برای دیده شدن به‌مثابۀ تلاش برای بودن را همه‌جا در تهران می‌شود دید. کافی است سرت را بچرخانی. در تهران باید به دنبال واسطه‌ای باشی برای دیده شدن. چیزی از بیرون»

 

«تهران مفهومی متورم است که مدام فریاد می‌زند بهترش هم می‌شود. تهران این توهم را ایجاد می‌کند که همه چیز شدنی است. تهران رؤیاها را بیدار می‌کند نه با نوازش با توسری.»

 

«دنیا خودش را در خیابان انقلاب گشود. خیابان انقلاب ترک خورد و دنیا زد بیرون. میدان انقلاب. در این بلبشو چه فرصتی بود برای درس خواندن؟ در خیابان‌های تهران از این‌سو به آن‌سو می‌شدیم و می‌فهمیدیم. شغلمان فهمیدن بود.»

 

 

جستار «کافی‌شاپی برای همه»

 

دربارۀ دیدگاه نویسنده به شبکه‌های اجتماعی به عنوان ورژن دیجیتالی حضور، در این جستار می‌خوانیم.

 

«آدم زیاد حال و حوصلۀ سورپریز شدن ندارد. حال و حوصلۀ مواجهه با چیزی غیر از آنچه که بهش فکر کرده و برایش برنامه ریخته بود را ندارد. آدم امروز می‌خواهد گم باشد. برای خودش باشد. امروزی‌ها وقتی آشنایی در خیابان می‌بینند چشم می‌دزدند و وانمود می‌کنند کسی را ندیده‌اند. غالباً منتظرند سر صحبت را آن دیگری باز کند؛ اما سر صحبت معمولاً باز نمی‌شود.»

 

 

 جستار «مطرب مهتاب و آنچه شنیدی نگو»

 

این جستار به معنای سادۀ «حرف زدن» می‌پردازد. نویسنده سعی می‌کند مکان درست و زمان درست حرف زدن یا ارزش سکوت را در این جستار کوتاه به ما نشان دهد.

 

 

«نفس حرف زدن هیچ‌گاه رهایی‌بخش نبوده و نیست. آیا می‌توان فرمولی برای حرف زدنی ارائه کرد که به رهایی بینجامد؟

 

حرف‌هایی که می‌زنیم از کجا می‌آیند؟ ما را به کجا می‌برند؟ از کجا می‌شود بر حرف زدن مسلط شد؟ چطور می‌شود از حرف زدن کام گرفت؟»

 

 

جستار «وقتی از دهۀ شصت حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم؟»

 

همان‌طور که از عنوان این جستار پیداست، رسوبات دهۀ شصت در ذهن نویسنده و تصاویر آن موقع را به نمایش می‌گذارد.

 

«مغز ما منطق برنمی‌دارد. ما بیش از اندازه مدرن بار آمده‌ایم. ما پسا مدرن شده‌ایم. هر چیز را از هرکجا که باشد مصرف می‌کنیم. بی هیچ گلایه. با طرح خنده‌ای حتی.

 

دهۀ شصت یک‌جور دیگری بود. ما هم یک‌جور دیگری بودیم. بعد زندگی یک طور دیگری شد. ما هم یک طور دیگری شدیم. دهه شصت هم یک طور دیگری شد.»

 

 

جستار «زمان که بر ما می‌گذرد و ما که در زمان می‌گذریم»

 

نویسنده دربارۀ انگیزه‌اش از نوشتن این جستار می‌گوید: «وقتی تعداد فیلم‌های معناداری که از سینمای مستند ایران دیدم از حدی فراتر رفت، احساس کردم باید چیزی درباره‌اش بنویسم.»

 

این نوشته حاصل روزهای مستند دیدن نویسنده است که با نوعی امیدواری برآمده از این فیلم‌ها عجین است.

 

«امروز ظاهراً اوضاع فرق کرده. سینمای مستند پربارتر از گذشته شده و حرف‌های جدیدتری دارد؛ و می‌شود حس کرد که شخصیت دوربین در این سینما رفته‌رفته به شخصیت قلم نزدیک‌تر می‌شود؛ و قلم یعنی امکان محض. قلم باید هر روز بنویسد. فرقی نمی‌کند چه بنویسد؛ اما باید چیزی برای خواندن وجود داشته باشد. چون بدون خواندن از پیش نمی‌رود. نمی‌گذرد و کاری هم نمی‌شود کرد.»

 

 

 جستار «به برادرم پیمان»

 

این جستار نامه‌ای است که نویسنده به برادرش که در کشور دیگری ساکن است نوشته‌ و در آن از لحظه‌های دوری فیزیکی و دوری ذهنی این دو برادر سخن گفته‌ شده است.

 

این نوشته معجونی از دل‌تنگی و یادآوری لحظات شیرین است.

 

«ما هیچ‌وقت حرف زیادی با هم نداشتیم و هر دو می‌دانستیم میان ما شکل گرفتن یک توافق تمام‌قد و تمام‌عیار در تقریباً نزدیک به تمام مسائل ممکن، عملاً نزدیک به محال بود و هست؛ اما این‌ها را هم می‌شود ریخت دور.

 

از جهان‌ها به جهان‌ها پل‌هایی هست اما نه برای آن‌ها که می‌خواهند پیروزمندانه از آن‌ها عبور کنند و توفق و برتری جهان خودشان را اثبات کنند. پل‌هایی هست از جهان‌ها به جهان‌ها برای آن‌هایی که می‌خواهند روی پل‌ها بایستند و به فاصلۀ دو جهان نگاه کنند.»

 

 

جستار «نادر از سیمین»

 

نگاهی به حال و هوای این فیلم است که مقارن با این نوشته شده و توصیفی از آنچه در ذهن عموم (طبقۀ متوسط) می‌گذرد یا بهتر است بگذرد.

 

«درنهایت فیلم راه خودش را می‌رود و ما باید راه خودمان را برویم. کاغذ کوچکی برداریم و به جدایی نادر از سیمین نمره بدهیم؛ و او را به حال خودش رها کنیم باشد که او نیز ما را به حال خودمان رها کند.

 

زیرا که به قول کریستین بوبن بعضی از آثار با تو تا در خانه‌ات می‌آیند. بعضی را در راه‌پله هم همراهت می‌آوری. بعضی را داخل آپارتمانت می‌بری. بعضی را شب با خود به بستر خواب می‌بری. بعضی را تا رؤیاهایت هم می‌بری. تعداد این آثار هر چه که جلوتر می‌رویم کم‌تر می‌شود جدایی نادر از سیمین را تا کجا با خود می‌برید؟»

 

 

جستار «ضربانِ گذشته در حال»

 

تأملی است بر تأثیرپذیری از تاریخ و اینکه چطور اتفاقات گذشته مسیر امروز و فردای زندگی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.

 

«نیچه می‌گوید آگاهی مابه‌التفاوت شکست و پیروزی است. یک شکست در لحظۀ حال، یک خلأ. یک گرداب. یک تراکم نامبارک غم، تاریخ را احضار می‌کند.»

 

«آیا کسی در یک طبقه و کلاس خاص اجتماعی می‌تواند به‌طور کامل از مختصات طبقه و کلاس مبدأ تولدش جدا شود؟ آیا می‌توان زندگی یک‌سر نویی را زندگی کرد؟ یا ناچار در جای‌جای زندگی تنه‌اش می‌خورد به تنۀ گذشته‌اش و گذشتۀ پدر و مادرش و اجدادش؟ ما چقدر آزادیم؟»

 

 

 جستار «یک گزارش به آینده»

 

آخرین جستار کتاب بازخوانی محدوده‌ای از زمان از دست رفته است که در آخر با نوشتن نامه‌ای به یک دوست ختم می‌شود.

 

نویسنده دربارۀ این متن می‌نویسد: «سؤالم این بود که چگونه می‌توان گزارشی به دست داد از روزگاری که شیرین نبود اما دست‌آخر ما را نکشت.»

 

«دیروز نوشین همسرم و بهترین دوستم می‌گفت شمیم نگران نباش. مانده‌ایم و با هم مملکتمان را می‌سازیم. ناامید نباش! صدایش که این را می‌گفت لطیف بود و ته چشمش خیس بود. این جور نبود که در نگاهش استقامت و ایستادگی باشد. در نگاهش دریا بود و باد بود و آسمان آبی بود.»

 

مشاهده ادامه مطلب

۴ کاری که فقط گوگل انجام می‌دهد و هر کسب‌وکاری که می‌خواهد دنیا را تغییر دهد باید یاد بگیرد

وقتی درباره فرهنگ و ساختار گوگل صحبت می‌کنیم، گویی درباره جذاب‌ترین و حرفه‌ای‌ترین کمپانی جهان حرف می‌زنیم. برخی به شوخی میگویند جادویی پشت موفقیت گوگل نهفته است که آن را درون وعده غذایی کارکنانش می‌ریزد و به آن‌ها می‌دهد. به هر حال همه از وضعیت گوگل آگاه هستند.

گوگل در سال ۱۹۹۶ با سرمایه گذاری حدود ۱۰۰ هزار دلاری کار حرفه‌ای خود را آغاز کرد و اولین دفتر کار آن‌ها در گاراژ خانه سوزان وژکیکی در کالیفرنیا بود اما امروزه به جایی رسیده که سالانه حدود ۱۴ میلیارد دلار درآمد کسب می‌کند. گوگل شرکتی که توانست حتی یاهو را تا ورشکستگی ببرد و بسیاری از شرکت‌های نوپا و موفق را خریداری کند تا زیر نام گوگل فعالیت کنند.

اگر شما هم یک کمپانی تازه تاسیس دارید می‌توانید درس‌هایی از گوگل یاد بگیرید که کمک می‌کند که حرکت راهبردی و نوع تفکرات استراتژیک شما به گونه‌ای تغییر کند که بتوان هدایتگر مناسبی برای شرکتتان باشد. پس اگر می‌خواهید رویای خود را حتی از پارکینگ خانه‌تان آغاز کنید.

اگر کسب و کار شما بسیار کوچک است، نگران نباشید شما می‌توانید از الگویی بزرگی مانند گوگل پیروی کنید و روزی به سطوح بالایی از موفقیت دست یابید. فقط کافی است از نکات مهم گوگل که در ادامه گفته می‌شود درس بگیرید.

شما دسترسی کامل به این محتوا را ندارید چون هنوز عضو ویژه سوخت جت نشدید !

تصمیم گرفتم عضو ویژه شوم

عضویت ویژه برای کاربران حرفه‌ای است :

اعضای ویژه سوخت جت با تهیه حق اشتراک ماهیانهسالیانه در کنار محتوایی که کاربران عادی رایگان دریافت میکنند، محتوایی بیشتر و اختصاصی تر دریافت میکنند مثلِ :

  • خلاصه کتاب های پرفروش روز دنیا – لینک
    کتاب های پرفروش آمازون و نیویورک تایمز به زبان فارسی خلاصه شده و انیمیشین
  • سوخت جت هفتگی
     هر هفته تقریبا یک ویدیو یا فایل اختصاصی و سوپرایز برای دانلود – لینک
  • مقالات اختصاصی
    هر هفته سه مقاله ویژه در کنار ۱۳۰۰ مقاله آرشیو ـ لینک
  • فایل های ضمیمه دوره های صوتی
    تمرین، کتاب و … هر جلسه از سری دوره های آموزشی #صفرتاصدویک – لینک
  • آرشیو پادکست های اختصاصی
    بیش از ۲۰ فایل صوتی اختصاصی – لینک
  • تخفیفات ویژه فروشگاه
    برای خرید محصولات فروشگاه سوخت جت با قیمت استثنایی – لینک

عضویت ویژه پروژه سوخت جت









مدت اشتراک عضویت ویژه تان را انتخاب کنید :

  • یـک سالـه
  • ۴۳۰,۰۰۰ تومان
  • ۳۶۰ روز
  • ۳۵% تخفیف
  • شش ماهه
  • ۲۱۹,۰۰۰ تومان
  • ۱۸۰ روز
  • ۳۵% تخفیف
  • سه ماهه
  • ۱۱۹,۰۰۰ تومان
  • ۹۰ روز
  • ۲۰% تخفیف
  • یک ماهه
  • ۴۹,۰۰۰ تومان
  • ۳۳ روز
  • ۳ روز هدیه





مشاهده ادامه مطلب

هنوز هم دربارۀ شاعر شدن این فکرهای مرگبار را داری؟

در کمد با صدای غژغژ آرامی باز شد.

 

نرمۀ خاک روی وسایل، توی هوای گرفتۀ کمد پراکنده شد و کاغذهای کوچک و بزرگی که نامرتب روی‌هم چیده شده بودند به چشم می‌خورد.

 

وسیله‌های روی کاغذها را بیرون آورد و از میان نوشته‌ها یکی-دوتایی را با دقت بیرون کشید.

 

همین‌طور که به کلمه‌ها نگاه می‌کرد به یاد روزهایی افتاد که اولین دست‌نوشته‌هایش را توی کمد می‌گذاشت وقتی دیگر لپ‌تاپی و موبایلی داشت برای نوشتن، حالا اما دوباره برگشته بود به کاغذهایی که بوی خاک می‌داد.

 

این اولین باری بود که بعد از خواندن شعرهایش برای خاله و عمه و دایی می‌خواست در جمعی جدی و متخصص شعر بخواند.

 

هرچند تابه‌حال هیچ دستاوردی نداشت، هنوز نه کسی شعرهایش را خوانده بود که بتواند نظر بدهد، نه چاپ شده بود و نه حتی در فضای آنلاین آن‌ها را منتشر کرده بود.

 

اما بازهم از تک و تا نیفتاده و می‌خواست جایی دیگر خودش را، شعرش را و هنرش را محک بزند. برای همین اسم خودش را در جلسۀ شعرخوانی نوشت تا حداقل چندنفری که سرشان به تنشان می‌ارزد شعر او را بشنوند.

 

کیفش را برداشت، توی آینه نگاهی به خودش انداخت و کمی کج و راست شد تا قامت خودش را درست برانداز کند و بتواند از همه‌چیز مطمئن شود.

 

روزی هزار بار جلوی همین آینه نقش کسی را بازی می‌کرد که پشت تریبون دارد شعر می‌خواند.

 

همین آینه او را تشویق کرده بود، برایش کف زده بود و سود زده بود.

 

همین آینه به او گفته بود چقدر شاعر قدرتمندی است.

 

همین آینه بارها کلمه‌های او را تکرار کرده بود.

 

لبخندی زد و با دفترچه‌ و خودکاری راهی انجمن شد.

 

تا محل برگزاری جلسۀ شعر راهی طولانی داشت اما ترجیح داد این مسیر را پیاده طی کند.

 

آن‌قدر از روی همین دو تا شعر بلندبلند خوانده بود که حالا نیازی به کاغذی نداشت که پیش رویش باشد.

 

از هیجانِ شعرخوانی، خونی تازه توی چهره‌اش جریان پیدا کرده و لپ‌هایش گل ‌انداخته بود.

 

نمی‌دانست قرار است چه اتفاقی بیفتد اما خوشحالی‌اش برای رسیدن به انجمن تبدیل شده بود به گام‌هایی سریع و تند.

 

دستش را به شاخه‌های درخت توی خیابان می‌گرفت و از این‌طرف به آن‌طرف لی‌لی‌کنان می‌رفت.

 

حالا رسیده بود جلوی دری که نه خیلی بزرگ بود و نه کوچک.

 

شاید دو نفر یا نهایتاً سه نفر آدمی هم‌قد و قوارۀ خودش می‌توانستند به‌طور هم‌زمان از آن عبور کنند.

 

هوا آرام بود و صاف. کمی هم گرفته.

 

برگ‌های درخت‌ها آویزان بود و بی‌رمق.

 

اما ذوق او برای شعر خواندن به این چیزها کاری نداشت.

 

حتی اگر آسمان را سراسر ابر سیاه می‌پوشاند بازهم به حال او فرقی نمی‌کرد.

 

وارد که شد، برخلاف تصورش جمعیت زیادی را نمی‌دید اما سالن آن‌قدر هم خالی نبود.

 

به‌هرحال گوشۀ سمت راست ردیف آخر روی یک صندلی که هر دو طرفش خالی بود نشست.

 

هر چه کرد پایش همراهی نمی‌کرد تا او را به ردیف‌های جلو برساند.

 

نمی‌دانست چرا اما دلش می‌خواست توی لایه‌ای از تاریکی و به‌دوراز چشم همه باشد.

 

کم‌کم همه آماده شدند و جلسه شروع شد.

 

پسرها و دخترهایی را می‌دید که کاغذ و دفتر به دست، به‌صف بودند برای شعرخوانی.

 

از نفر اول که شعرش را خواند گذشت، نفر دوم، سوم و…

 

کم‌کم آن‌همه ذوق تبدیل شد به دلهره و ترس.

 

شرم و آزرم.

 

با خودش گفت بروم بالا چه بخوانم؟ چه دارم که بخوانم؟ مشتی کلمه که همین‌طوری ریخته روی کاغذ.

 

نه حسی نه رقصی نه چیزی که بتوان به آن بالید.

 

عرق روی پیشانی‌اش نشسته بود.

 

در همین فکرها بود که اسمش را صدا زدند.

 

یک‌بار، دو بار…

 

خودکار را بین دست‌های مشت کرده‌اش گیر انداخته بود و محکم فشار می‌داد.

 

بدون توجه به بانگ اسم و فامیلش که توی سالن از درودیوار بیرون می‌ریخت آرام از همان گوشۀ انتهایی و میان صندلی‌هایی که حالا پر شده بودند، راهش را گرفت و از سالن خارج شد.

 

آسمان حالا سیاه بود و ابرها ستبر.

 

قدم‌های سریع، حالا پاهایی شده بود که روی زمین کشیده می‌شد.

 

بغض بود که توی گلویش بالا و پایین می‌پرید.

 

شاخه‌های درخت‌ها مهاجم‌هایی بودند که می‌خواستند به صورتش سیلی بزنند.

 

نایی برای راه رفتن نداشت.

 

اولین تاکسی را نگه داشت و خودش را به خانه رساند و کاغذهای انباشته از شعر را پرت کرد روی میز.

 

من و شعر؟

 

شعر من چه ارزشی دارد؟

 

به چه دردی می‌خورد؟

 

چه کسی می‌خواند؟

 

من حتی از پس جور کردن یک قافیه و ساختن کمی آهنگ برای کلمه‌هایی که آمادۀ رقصند هم برنمی‌آیم.

 

طبع شعری که ندارم را کجای دلم بگذارم؟

 

من نمی‌توانم این واگویه‌ها را شعر بنامم و بخوانم و منتشر کنم.

 

شرم بود و ترس که توی تمام وجودش جولان می‌دادند.

 

روزهایی را به یاد آورد که دست به هر کتاب شعری که می‌زد مثل برق‌گرفته‌ها تمام تنش مورمور می‌شد.

 

دلش می‌خواست حافظ و سعدی بخواند اما هیچ‌چیزی از کلمه‌ها و واژه‌ها نمی‌دانست.

 

شعر را نمی‌فهمید.

 

انگار در یک دنیای ناشناخته، غریب و تنها گیر افتاده بود و درماندگی در تاروپود تنش می‌تنید.

 


این منم، این تویی و هزاران نفر مثل من و تو.

 

من و تویی که شعر را دوست داریم، می‌خواهیم بنویسیم اما نمی‌توانیم.

 

من و تویی که می‌ترسیم از اینکه نکند بد باشیم.

 

نکند شعرم را کسی نخواند.

 

نکند نتوانم وزن بدهم و نتوانم کاری کنم که شعرهایم خوانده شود.

 

من و تویی که از دیگران می‌ترسیم. از پهن شدن بساط خنده و تمسخرشان روی تک‌تک کلمه‌های شعرمان.

 

من و تویی که شعر می‌نویسیم اما موقع ارائه کردن، اعتمادبه‌نفسمان ته می‌کشد.

 

من و تویی که فکر می‌کنیم شعر فقط یک استعداد ذاتی است و بی‌بهره‌ایم از این نعمت خدادادی.

 

من و تویی که استعداد به بندمان کشیده و می‌پنداریم اگر نباشد نطفۀ هیچ شعری منعقد نمی‌شود.

 

من و تویی که حافظ را دوست داریم، سعدی را عاشقیم اما از فهم و درک آن عاجزیم.

 

من و تویی که قیدوبند ظاهر شعر رهایمان نمی‌کند.

 

من و تویی که برای نوشتن کلمه کم می‌آوریم و دستمان خالی می‌ماند.

 

من و تویی که فکر می‌کنیم خلاقیت نداریم.

 

من و تویی که اصول و قواعد شعری را نمی‌دانیم و همین پای رفتنمان را سست کرده.

خب،

 

هنوز هم فکر می‌کنی برای شاعر شدن باید استاد قافیه و وزن و فاعلتن مفاعلن باشی؟

 

هنوز هم فکر می‌کنی شعر گفتن کاری مهلک و پر از مرارت است که نمی‌توان روی آن حساب کرد؟

 

 

حتماً تو هم به شعر علاقه داری.

 

هرازگاهی چیزهایی می‌نویسی که می‌دانی شعر نیست. حتی خودت هم دلت نمی‌خواهد دوباره آن را بخوانی.

 

جرئت منتشر کردن آن را نداری و نمی‌دانی با خودت و شعرت چند چندی.

 

یا نه

 

شعرهایت را در فضای آنلاین منتشر می‌کنی اما مدام به این‌وآن لینک می‌دهی تا بخوانند.

 

یا کتابی داری که روی دستت مانده و مجبوری برای خلاص شدن از شرشان هدیه بدهی به هر آنکه دوروبرت می‌بینی.

 

اینجاست که دو راه برایت باقی می‌ماند.

 

یا با همین روال ادامه بدهی و رنج و عذاب آن را به جان بخری،

 

یا اینکه برای همیشه رؤیای شعر و شاعری را کنار بگذاری و از یاد ببری که روزی می‌خواسته‌ای شعر از درونت بجوشد.

 

 

اما راه سومی هم وجود دارد:

 

اینکه برای اصلاح مسیر خودت تلاش کنی و از گودالی که درون آن افتاده‌ای بیرون بیایی.

 

به جامعه‌ای بپیوندی که هدفش پرورش و اغنای افرادی مثل تو است.

 

به‌طور هدفمند روی آموزش خودت سرمایه‌گذاری کنی تا نه مشقتی را تحمل کنی و نه رؤیای همیشگی‌ات را به فراموشی بسپاری.

 

در دورۀ آنلاین شعر کنار هم این مسیر را طی می‌کنیم و به‌جای خار مغیلانی که در ره است گل‌بوته‌های ناز می‌نشانیم.

 

تصور کن که کتاب شعرت دست‌به‌دست می‌چرخد و همۀ تشنۀ خواندن نوشته‌های تو هستند.

 

تصور کن در جلسات شعرخوانی‌ات جای سوزن انداختن نیست.

 

تصور کن جشن امضای کتابت را خیلی باشکوه برگزار می‌کنی.

 

تمام این تصورات شدنی است و به وقوع می‌پیوندد اگر خیلی جدی به آن‌ها بپردازی.

 

در این دوره یاد می‌گیری شعر بنویسی حتی اگر از وزن و قافیه چیزی ندانی.

 

یاد می‌گیری شعر بگویی حتی اگر طبع شعر نداری.

 

یاد می‌گیری کلمات را روی کاغذ برقصانی حتی اگر موسیقی را بلد نباشی.

 

کنار هم شعر می‌خوانیم و تحلیل می‌کنیم.

 

چرایی خوب بودن و ماندگاری‌اش را بررسی می‌کنیم.

 

نکات مثبت آن را بیرون می‌کشیم و در نوشته‌هایمان به کار می‌بریم.

 

درس‌های نوشتن شعر را می‌شنویم.

 

علی موسوی گرمارودی می‌گوید:

 

آن بخش را که در اختیار شاعر است، بخش بیرونی یا اُبژکتیو یا فیزیک شعر، می‌توان نامید که دست‌یافتنی و اکتسابی و به تعبیر مأنوس‌تر، بخش کوشیدنی است.

 

امّا بخش اصلی و اصیلِ شعر، همان است که شاعر در اختیار آن است و می‌توان آن را بخش درونی یا سوبژکتیو و جوهر شعر یا متافیزیک شعر یا، بخش جوشیدنی، نامید.

 

به تقویت بخش درونی کمک می‌کنیم.

 

یاد می‌گیریم چطور بستری بسازیم که جوشش بهتر شکل بگیرد و بخش بیرونی یا همان مبحث کوشش را پی می‌گیریم و می‌سازیم.

 

به گفتۀ سید علی صالحی:

 

شکی نیست که هیچ مدرسی قادر نیست از طریق کارِ کلمه و کارگاهِ شعر، قهرمان وزنه‌برداری را به شاعر تبدیل کند، اما می‌تواند به رشد و بروزِ بی‌محابایِ نبوغ یک شاعر خام و جوان اما علاقه‌مند به رشد یاری برساند تا به آفاق تازه‌تر و نامکشوفاتِ پیش رو نزدیک‌تر شود. شاعری که می‌تواند از طریق کارگاه شعر، زودتر به استعدادهای مخفی خود پی ببرد، چرا منزوی و تک‌رو باقی بماند و این مسیر را به‌سختی و با هدر دادن عمر، طی کند؟

 

اگر می‌خواهی بدانی چطور با آزمون‌وخطا شعر بگویی و زمان و انرژی و پولت را هدر ندهی ما به تو کمک می‌کنیم.

 

 

بعد از شرکت در این دوره دیگر کلمه کم نمی‌آوری چراکه تمرین دامنۀ واژگان را داریم و برای بسط دادنش تلاش می‌کنیم.

 

خلاصۀ کتاب‌ها و مقاله‌های مهمی که راجع به شعر و شاعری وجود دارد را می‌خوانیم.

 

با شاعرهای مطرح کشور مصاحبه می‌کنیم و نکاتی را فرامی‌گیریم که می‌تواند به طی کردن این مسیر کمک کند.

 

ترانه می‌خوانیم و تفاوت‌های آن را با شعر بررسی می‌کنیم.

 

از شاعرهای مطرح و نامدار، سعدی و حافظ، شاملو و نیما، بیدل و صائب، فروغ و اخوان کمک می‌گیریم و از داشته‌های آن‌ها توشه ‌برمی‌داریم.

 

آلن گینزبرگ می‌گوید:

 

نوجوانی من در بحبوحۀ جنگ‌های داخلی و خارجی گذشت و آنجا بود که شعر به کمک روح و روان من آمد. 

 

همۀ ما در زندگی بحران‌هایی را پشت سر می‌گذاریم و با رنج‌هایی دست‌به‌گریبان می‌شویم که شاید مدت‌ها با ما بمانند.

 

شعر در این مواقع به کمک ما می‌آید.

 

فرصت همدلی و درک دیگران را فراهم می‌کند و انسانیت را ارتقا می‌دهد.

 

از گذشته تاکنون شعر هم زبان مردم بوده و هم رسانۀ آن‌ها.

 

شاعران با به چالش کشیدن زبان رسمی و حتی عامیانه و کوچه‌بازاری سعی کرده‌اند صدای مردم باشند و از طرفی هم، هنرمندانه به بیان تلخی‌ها، زشتی‌ها، پلشتی‌ها و نابسامانی‌های جامعه بپردازند و واقعیت‌هایی که از چشم عموم مردم پنهان مانده را به تصویر بکشند به‌طوری‌که مخاطب بتواند خیلی راحت‌تر با آن ارتباط برقرار کند.

 

به همین دلیل شعر همیشه در تغییر نگرش و تفکر افراد نقش بسزایی داشته و تا حدودی هم موفق بوده است.

 

شاید بتوان وجه تمایز شعر از سایر نوشته‌ها را همین دانست.

 

اگر باوجود تمام هرج‌ومرج‌ها و آشفتگی‌هایی که در جهان وجود دارد شعر همچنان راه خود را می‌رود این است، که همواره برای همۀ دردهای بشر مرهم بوده.

 

شعر می‌تواند پای در زندگی شخصی ما بگذارد.

 

معنای زندگی را روشن کند.

 

درد و رنج را از جریان بیندازد و نگاهمان را به جنبه‌ها و موقعیت‌های مختلف تغییر دهد.

 

هر چه اوضاع بدتر شود باید بیشتر به شعر پناه ببریم.

 

 

برای یادگیری شعر باید آب را از سرچشمه بنوشیم.

 

برای همین از آن‌هایی کمک می‌گیریم که الفبای شعر را می‌دانند و می‌توانند دستمان را مانند کودکی نوپا بگیرند و پابه‌پا ببرند.

 

مدرسان دوره:

 

 

چرا این دوره تنها یک مدرس ندارد؟

 

در دورۀ آنلاین شعر همۀ شاعران را درگیر می‌کنیم.

 

دنیای شعر آن‌قدر وسیع و گسترده است که نمی‌توان به نظرات شخصی اکتفا و اتکا کرد.

 

بر همین اساس تصمیم داریم از شاعرانی در حوزه‌های مختلف از غزل‌سرا و ترانه‌سرا و شعر نو سرا کمک بگیریم و در ابعادی گسترده و بدون مرز شعر را لمس کنیم.

 

با ما هر هفته دو فایل آموزشی صوتی خواهید شنید.

 

۱۰۰ شعر را با هم می‌خوانیم و از جوانب مختلف آن را می‌سنجیم.

 

با شاعرانی آشنا خواهید شد که شاید تابه‌حال اسمی هم از آن‌ها نشنیده‌اید.

 

ظرافت‌های کلامی و خلاقیت‌های زبانی را می‌شناسید.

 

نکته‌هایی را از شاعران زنده می‌شنوید و می‌خوانید.

 

برنامۀ محتوایی دورۀ آنلاین شعر نویسی:

 

محتوای آموزشی به شکل‌های مختلف روی یک برگۀ رمزدار و اختصاصی در سایت مدرسه نویسندگی قرار می‌گیرد.

 

علاوه بر این یک کانال و گروه تلگرامی اختصاصی خواهیم داشت که در آنجا هم می‌توانید فایل‌ها را راحت‌تر دریافت کنید.

 

بلافاصله بعد از ثبت‌نام لینک دسترسی به سایت و کانال برای شما ایمیل می‌شود.

 

یک گروه تلگرامی هم برای تعامل و پرسش و پاسخ تشکیل می‌دهیم.

 

طی این دورۀ سه‌ماهه، هر هفته دو فایل آموزشی خواهیم داشت که با صدای خوش یک گویندۀ رادیو ضبط شده و در اختیار شما قرار داده می‌شود.

 

با هم شعر می‌خوانیم و نکات مثبت و قوت آن را با هم مرور می‌کنیم و در نوشته‌های خودمان به کار می‌گیریم.

 

با شاعرهای مطرح و بزرگ مصاحبه می‌کنیم و توصیه‌های آن‌ها را چه به‌صورت فایل صوتی چه متنی منتشر می‌کنیم.

 

خلاصۀ کتاب‌ها و مقاله‌های مطرح و مهم حوزۀ شعر را با هم می‌خوانیم.

 

مدرسۀ نویسندگی برگزاری بزرگترین دورۀ آنلاین نویسندگی را با بیش از ۲۰۰ نفر عضو در کارنامۀ خود دارد.

 

هزینۀ دوره برای این سه ماه

 

فقط ۹۹ هزار تومان

 

برای ثبت‌نام در دورۀ آنلاین شعر نویسی  روی لینک زیر کلیک کنید:

 

ثبت‌نام آنلاین

 

هنوز هم دربارۀ شاعر شدن این فکرهای مرگبار را داری؟

 

 

مشاهده ادامه مطلب

دیپاک چوپرا توضیح میدهد با قانون بخشش چطور زندگی دلخواه‌تان را خلق کنید

مو�قیت جنبه‌های بسیار �راوانی دارد.
هر کس تعری�ی خاص از مو�قیت دارد که با دیگری مت�اوت است. مو�قیت علاوه بر جنبه‌های گسترده مادی از نظر معنوی نیز بسیار اهمیت دارد. از نظر دیپاک چوپرا بخشش یک قانون معنوی مو�قیت و سرآغاز پیروزی است که نشانه‌های آن را باید از درون کسب کرد و پرورش داد؛ زیرا برای مو�قیت باید در ابتدا از درون آماده باشیم.

تنها، نادانان، بخشندگی را نستایند. خردمند از بخشش شاد گردد.

بودا

قانون بخشایش را می‌توان،قانون داد و ستد نیز خواند،
زیرا کائنات از طریق مبادله پویا عمل می‌کند.
هیچ چیز ایستا نیست.
جسم در حال مبادله پویا و مداوم با جسم کائنات است.

ذهنتان به طرزی پویا با ذهن کیهان ارتباط متقابل دارد. نیروهایتان نمایانگر انرژی کیهانی است. جریان حیات هیچ نیست مگر ارتباط متقابل و هماهنگ همه عناصر و نیروهایی که به صورت قانون بخشایش عمل می‌کند.

چون جسم و ذهنتان و کائنات در مبادله‌ی پویا و مداومند، بندآوردن جریان نیرو مانند بند آوردن جریان خون است. هر گاه جریان باز ایستند دچار احتقان و گر�تگی و ایستایی می‌شود.

شما دسترسی کامل به این محتوا را ندارید چون هنوز عضو ویژه سوخت جت نشدید !

تصمیم گر�تم عضو ویژه شوم

عضویت ویژه برای کاربران حر�ه‌ای است :

اعضای ویژه سوخت جت با تهیه حق اشتراک ماهیانهسالیانه در کنار محتوایی که کاربران عادی رایگان دریا�ت میکنند، محتوایی بیشتر و اختصاصی تر دریا�ت میکنند مثل� :
  • خلاصه کتاب های پرÙ�روش روز دنیا – لینک
    کتاب های پر�روش آمازون و نیویورک تایمز به زبان �ارسی خلاصه شده و انیمیشین
  • سوخت جت هÙ�تگی
     هر ه�ته تقریبا یک ویدیو یا �ایل اختصاصی و سوپرایز برای دانلود – لینک
  • مقالات اختصاصی
    هر Ù‡Ù�ته سه مقاله ویژه در کنار ۱۳۰۰ مقاله آرشیو ـ لینک
  • Ù�ایل های ضمیمه دوره های صوتی
    تمرین، کتاب و … هر جلسه از سری دوره های آموزشی #ص�رتاصدویک – لینک
  • آرشیو پادکست های اختصاصی
    بیش از ۲۰ Ù�ایل صوتی اختصاصی – لینک
  • تخÙ�ÛŒÙ�ات ویژه Ù�روشگاه
    برای خرید محصولات �روشگاه سوخت جت با قیمت استثنایی – لینک

تصمیم گر�تم عضو ویژه شوم !

عضویت ویژه پروژه سوخت جت

* {
box-sizing: border-box;
}

/* Create three columns of equal width */
.columns {
float: left;
width: 25%;
padding: 0px;
}

/* Style the list */
.price {
list-style-type: none;
border: 1px solid #eee;
margin: 0;
padding: 0;
-webkit-transition: 0.3s;
transition: 0.3s;
}

/* Add shadows on hover */
.price:hover {
box-shadow: 0 8px 12px 0 rgba(0, 0, 0, 0.2)
}

.price:hover .header, .columns_active .header {
background-color: rgb(235, 157, 69) !important;
}

/* Pricing header */
.price .header {
background-color: #111;
color: white;
font-size: 20px;
}

/* List items */
.price li {
border-bottom: 1px solid #eee;
padding: 10px 10px;
text-align: center;
margin: 0px !important
}

/* Grey list item */
.price .grey {
background-color: #eee;
font-size: 20px;
padding: 10px 0px;
}

/* The “Sign Up” button */
.columns .button {
background-color: rgb(235, 157, 69);
border: none;
color: white;
padding: 0px;
text-align: center;
text-decoration: none;
font-size: 18px;
width: 100%;
margin: 0px;
border-radius: 0px;
}

.columns .li-button, .columns .price {
margin: 0px !important;
padding: 0px !important;
}

/* Change the width of the three columns to 100%
(to stack horizontally on small screens) */
@media only screen and (max-width: 600px) {
.columns {
width: 100%;
}
}

@media only screen and (min-width: 500px) {
#rcp_user_login_wrap, #rcp_user_first_wrap, #rcp_password_wrap {
float: right;
width: 49%;
}

#rcp_user_email_wrap, #rcp_user_last_wrap, #rcp_password_again_wrap {
float: left;
width: 49%;
}
}

jQuery(document).ready(function($) {
active_this = function (id) {
$(“.columns”).removeClass(“columns_active”);
$(“#columns_active_” + id).addClass(“columns_active”);
$(“#rcp_level_check”).val(id);
$(‘body’).trigger(‘rcp_level_change’);
}
active_this(2);
});

مدت اشتراک عضویت ویژه تان را انتخاب کنید :

  • یـک سالـه
  • ۴۳۰,۰۰۰ تومان
  • ۳۶۰ Ø±ÙˆØ²
  • ۳۵% تخÙ�ÛŒÙ�
  • شش ماهه
  • ۲۱۹,۰۰۰ تومان
  • ۱۸۰ Ø±ÙˆØ²
  • ۳۵% تخÙ�ÛŒÙ�
  • سه ماهه
  • ۱۱۹,۰۰۰ تومان
  • ۹۰ Ø±ÙˆØ²
  • ۲۰% تخÙ�ÛŒÙ�
  • یک ماهه
  • ۴۹,۰۰۰ تومان
  • ۳۳ Ø±ÙˆØ²
  • ۳ روز هدیه

چه حکمتی بالاتر از مهربانی می توانی پیدا کنی؟

ژان-ژاک روسو


در همین زمینه بخوانید:

  • قانون جذب در قرآن Ùˆ متون دینی به وضوح نمایان است اما به آن دقت نکردیم
  • رÙ�ع اتهامات از قانون جذب (اصول Ùˆ شیوه صحیح جذب پول، سلامتی Ùˆ خوشبختی کدام است؟)
  • این ۱۵ قانون جاودانه موÙ�قیت را یک جا بنویسید Ùˆ هر روز مرور کنید
  • چطور معجزه های زندگی را جذب کنید تا خیلی راحت تر Ùˆ سریع تر موÙ�Ù‚ شوید؟

 

The post دیپاک چوپرا توضیح میدهد با قانون بخشش چطور زندگی دلخواه‌تان را خلق کنید appeared first on سوخت جت.

مشاهده ادامه مطلب

آموزش کارآفرینی به بچه ها (با این دستورالعمل فرزند شما یکی از رهبران آینده خواهد بود)

کشور ما ایران امروزه با مشکلات جدی در زمینه کسب و کار دست و پنجه نرم می‌کند. آموزش کارآفرینی به بچه ها می‌تواند آینده‌ای بهتر را برای کشورمان تضمین کند. اگر خوب شرایط را بررسی کنیم خواهیم دید که تمام این مشکلات به خاطر تحریم‌ها نیست. اگر بخواهیم صادقانه صحبت کنیم باید قبول کنیم که بخش عظیمی از مشکلات اقتصادی ما به خاطر نبود فرهنگ کار صحیح و آموزش مناسب در بین مردم و خانواده‌ها است.

برای مثال ژاپن و یونان هردو کشورهایی هستند که مشکل تحریمی ندارند اما چرا ژاپن یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای جهان است اما یونان مشکلات اقتصادی بزرگی دارد؟ اگر از یک اروپایی بپرسید جواب واقعی و ساده‌ای را به شما می‌گوید. یونانی‌ها در کل اروپا به افراد تنبل و بی‌تلاش معروف هستند. پس می‌بینید که مشکلات اقتصادی می‌تواند دلایل اصلی دیگری داشته باشد.

ما هم در ایران فرهنگ صحیح تلاش و کار کردن به اندازه کافی را نداریم. بخش مهم آن به گردن سیستم آموزشی است که ما را به صورت تئوری پرورش می‌دهد. اما حالا که وضعیت این‌گونه هست ما خودمان می‌توانیم در خانه کودک خود را از بچگی با فرهنگ صحیح کار کردن و کارآفرینی آشنا کنیم تا لااقل او دچار مشکلات جوانان امروزی نباشد.

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که روحیه کارآفرینی به عنوان یک اصل پذیرفته شده است. هر روز می‌شنویم که یک استارتاپ یا کار جدید توسط نزدیکان ما راه‌اندازی شده است. پس نباید وقت را از دست دهیم. اگر شما شاغل هستید و یا خانه‌دار می‌توانید به همراه فرزندتان یک کسب و کار مناسب را به صورت مشترک راه‌اندازی کنید، این کار هم به خودتان کمک می‌کند، هم به فرزندتان تا با فرهنگ اشتغال‌زایی و کار کردن بیشتر آشنا شود.

در ادامه چند نمونه از چنین کارهایی را به شما معرفی خواهیم کرد.

» آموزش، یعنی همه چیز

اگر بچه‌های شما کمی بزرگ‌تر هستند می‌تواند کارهای جدی‌تری به آن‌ها بدهید. ببینید که او درجه زمینه‌ای تخصص بهتری دارد. مثلاً درس ریاضی‌اش خوب است و می‌تواند به بچه‌های مقطع ابتدایی کمک کند. بگذارید کار را خودش انتخاب کند. اما شما باید به او حس و اهمیت آموزش دادن را یاد بدهید.

باید بفهمد که او اکنون یک معلم است و مسئولیت پذیر باید باشد. این کار ذهن فرزند شما را تقویت می‌کند. حس کار کردن و بزرگ شدن به او دست خواهد داد و اعتماد به نفسش تا حد بسیار زیادی تقویت خواهد شد. احساس مهم بودن می‌کند و یاد میگیرد که کم کم کارهای مهم‌تری انجام دهد.

 

» تقویت حس مشارکت

یادگیری شیوه کسب و کار فقط مربوط به پول درآوردن نیست. بچه شما باید یاد بگیرید که چطور با افراد مختلف جامعه ارتباط برقرار کند. چطور به دیگران کمک کند و چطور نقش فعالی ایفا کند. پس آخر هفته‌های او را با یک کار مهم پر کنید.

می‌توانید فرزندانی که مثلاً ۱۲ سال به بالا دارند را به خانه سالمندان ببرید و بخواهید یک روز آنجا کار کنند. یا اینکه کاری برای پدربزرگ و مادربزرگ خودشان انجام دهند. یا حتی می‌توانند از به پرورشگاه بروند و با بچه‌های دیگر بازی کنند و به آن‌ها در کارهای مختلف کمک کنند. هدف، بودن در محیط‌های جدی جامعه در کنار دیگر افراد و انجام یک کار مهم

 

» به جای مدیریت فرزندتان، مدیریت را به خودش یاد دهید

مدیران آینده جامعه ما از بین همین کودکان انتخاب خواهند شد. از رئیس جمهور و شهردار گرفته تا مسئول یک اداره یا یک رستوران. به هر حال باید هرجایی که در آینده قرار می‌گیرند بتوانند مسئولیت خودشان را به درستی انجام دهند. پس سعی کنید آنها را مدیر کنید.

مثلاً یک هفته در ماه مدیریت خانه را به آن‌ها بدهید. به عنوان شهردار تصمیم بگیرند که چه طور خانه را همه با هم تمیز کنند، کجا گردش بروید، چطور دیدن تلویزیون را مدیریت کنید و کارهایی از این دست. سعی کنید در طول مدت شهرداری آن‌ها به حرفشان گوش دهید و به عنوان یک معاون خوب در کنارش باشید و توصیه‌های مفیدی به او انجام دهید.

بگذارید فرزندتان از همان اول به اشتباه کردن عادت کند
و خودش اشتباهات را بفهمد.

 

» فروشندگی، مهارت شماره یک هر فرد موفقی است

قبلا در این مقاله توضیح دادم که چرا فروش مهارت شماره یک هر فرد موفقی است اما اگر پای صحبت پدرانمان بنشینیم بیشتر آن‌ها خواهند گفت که کل دوران کودکی‌شان را در حال کار در بازار یا فروشندگان محله بودند. خانواده آن‌ها نیازی به درآمد بچه‌ها نداشتند اما می‌خواستند اصطلاحاً آن‌ها را مرد بار بیاورند.

امروزه در آمریکا بیشتر بچه‌ها باید در دوران کودکی هم کار کنند. یک اصطلاح جالب در آمریکا هست که میگویند:

در هر خانواده یک نفر وجود دارد که حداقل ۱ سال در مک دونالد کارکرده باشد.

بچه‌ها باید در رستوران‌ها، فروشگاه‌ها، سینما و …. کار کنند. آن‌ها این‌گونه یادمیگیرند که دنیای واقعی کسب و کار چطور است. چگونه باید با مشتری برخورد کنند و چطور باید مسئولیتشان را به خوبی انجام دهند.

دوره فروشندگی بی‌نظیرترین کاری است که بچه‌ها می‌توانند انجام دهند اما متأسفانه امروزه خانواده‌های ایرانی این کار را زشت می‌دانند. در حالی که در اروپا و آمریکا بچه‌ها باید خودشان کار کنند.

» نوشتن کتاب مخصوص کودکان

در ایران تنها قشری که هنوز به کتاب علاقه نشان می‌دهند کودکان هستند. شاید هنوز نتوانند بخوانند و بنویسند اما همین که کتاب را رنگ می‌کنند، دوستش دارند و عکس‌هایش را نگاه می‌کنند باید یک نقطه مثبت باشد. شما احتمالاً دائماً برای کودکتان کتاب می‌خوانید و او از داستان‌هایش لذت می‌برد. اما چقدر جالب می‌شود که به او پیشنهاد دهید که دو نفری باهم یک کتاب بنویسید. بله. کتابی بر اساس زندگی کودک شما یا داستانی که او به آن علاقه دارد.

پس دست به کار شوید یک پروژه دو نفرِ را طراحی کنید. بخشی از کار را به کودکتان بسپارید، با هم مشورت کنید، جستجو کنید و تحقیق کنید. از نقاشی‌های او برای داخل کتاب استفاده کنید. شاید نیاز شود با کسانی مصاحبه کنید. این کار را به کودکتان بسپارید. حتی بگذارید موضوع را او انتخاب کند. شما می‌توانید درباره حیوانات، شهربازی، پلیس شدن یا هر چیز دیگری بنویسید.

موضوع مهم نیست. مهم این است که این پروژه در خانه شما توسط فرزندتان اجرا شود و او کار گروهی و انجام کامل یک کار را یاد بگیرید.

 

» راه‌اندازی یک کار

از بچه خود بخواهید که در هر تابستان باید یک کار را ایجاد کند. کاری که برای خودش باشد، مدیریتش کند و پول درآورد. برای مثال می‌توانید از کارواش شروع کنید. کودک شما به همراه دیگر بچه‌های آپارتمان یا محله‌تان می‌تواند از شستش ماشین‌های همسایه‌ها شروع کند.

اجازه دهید کارش را انجام دهد. به او یاد دهید که چطور کارش را تبلیغ کند، چطور نرخ‌گذاری کند و چطور پول را بین دیگر اعضای گروهشان تقسیم کند. یکی از استادان رشته MBA دانشگاه شریف، دانشجوها را مجبور کرده بود که در تیم‌های ۲ و ۳ نفرِ تقسیم شوند و در پارک‌های تهران آش عدسی بفروشند.

این ایده که در ابتدا تعجب برانگیز و خجالت‌آور بود بعد از اجرا آنقدر مورد استقبال دانشجوها قرار گرفته بود که دوست نداشتن کار را رها کنند. استاد دانشگاه می‌گفت:

اگر شما نتوانید یک عدسی بفروشید چطور می‌توانید
مدیر یک شرکت بزرگ شوید و محصول یا خدماتتان را بفروشید؟

پس از همان دوران کودکی به بچه خود یاد دهید که باید بتواند کارآفرینی کند تا راه‌اندازی کسب و کار برایش به یک امر عادی تبدیل شود.

» نگران نباشید

متأسفانه پدر و مادرها در ایران بیش از حد به بچه‌ها اهمیت می‌دهند. نمونه بزرگ کردن آن‌ها را در هیچ جای جهان نمی‌بینیم. این کار شاید از روی عشق و علاقه باشد اما در نهایت یک جوان ۳۰ ساله تحویل جامعه خواهد شد که هنوز به خانواده وابسته است و نمی‌تواند کار کند. در حالی که شما در آمریکا قبل ۱۸ ساله باید خانه را ترک کنید. آیا یک جوان ۱۸ ساله در ایران چنین توانایی را دارد؟

پس اجازه دهید فرزندتان این کارها را آغاز کند، در چنین مسیری است که مهارت‌های فوق‌العاده‌ای را برای زندگی و کارآفرینی یاد خواهد گرفت. اینجاست که یاد میگیرد چطور موفق شود، چطور با شکست کنار بیایید، چطور برنامه‌ریزی کند و چطور مدیریت مالی داشته باشد. از همان کودکی و بعد از ۵-۶ سالگی بهتر است که فرزندان خود را برای تبدیل شدن به یک کارآفرین مفید در جامعه آماده کنیم.


در همین زمینه بخوانید:

مشاهده ادامه مطلب

جستار چیست؟ + ۲۰ موضوع جذاب برای جستارنویسی

 

قبل از اینکه به تعریف جستار بپردازیم، بیایید متنی را باهم بخوانیم:

 

«می‌گویند برای راه پیدا کردن در دل، راهی جز شکست آن نمی‌دانند. من هم می‌گذارم کتاب‌ها دلم را بشکنند. وارد کتاب‌فروشی که می‌شوم اول دوری می‌زنم، کتابی تازه یا کتابی که چشمم را گرفته را زیرچشمی نگاه می‌کنم و ازش دور می‌شوم. کتاب‌های قدیمی‌تر را از نظر می‌گذرانم، با خودم راحت‌تر می‌شوم و دوباره برمی‌گردم. دستی به کتاب تازه می‌کشم. طرح جلدش. نام مؤلف و مترجم. این کتاب چه جور کتابی است؟ قرار است با من چه کند؟ بعد می‌گذارم از کتاب‌فروشی می‌روم می‌گذارم دلم بشکند و مال من نشود. بعد از چند روز، آن را می‌خرم توی نایلون نمی‌گذارم. دستم می‌گیرم. پیاده باهاش راه می‌روم. تا خانه روی جلدش را نگاه می‌کنم. مقدمه‌های کوتاه را چندین بار می‌خوانم…»

 

نوشتۀ بالا از شمیم مستقیمی، نمونه‌ای از جستار است.

 

بیش از ۴۰۰ سال است که مقالات شخصی، جزو پرطرفدارترین و جذاب‌ترین انواع نوشته‌ها به شمار می‌روند.

 

متون روان و عمدتاً ساده‌ای که می‌توانند با خواننده ارتباط تنگاتنگ و صمیمی برقرار کنند و تجربه‌ای از یک خوانش خوب را در اختیار وی قرار بدهند.

 

با این مقدمه، به تعریف جستار می‌پردازیم.

 

جستار یا Essay نوشته‌ای است کوتاه و غیرداستانی در رابطه با موضوعی خاص که نویسنده به آن فکر می‌کند.

 

درواقع نویسنده تلاش می‌کند علایق و دیدگاه خود را در قالب نوشته‌ای آزاد و شخصی، بیان کند.

 

 

ازآنجاکه نثر جستارها، روان و شخصی هستند، خواننده نه‌تنها متن را می‌خواند بلکه می‌تواند با آن ارتباطی قوی برقرار کند.

 

این نوع نوشته‌ها، مستقیماً از احساسات نویسنده سرچشمه می‌گیرند و علایق و ترجیحات وی را بروز می‌دهند.

 

به دلیل اینکه متن جستار مستقیماً از اندیشۀ نویسنده خلق می‌شود، یک راه مناسب برای شناساندن فرد به دیگران و شیوه‌ای برای اشتراک‌گذاری مهم‌ترین اولویت‌های فکری و عقیدتی شخص است.

 

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در جستارنویسی وجود دارد و آن را از سایر انواع مقالات و نوشته‌ها متمایز می‌کند، این است که دستورالعمل‌های مشخص و اصول و قواعد سخت بر آن حاکم نیست.

 

درواقع جستارنویس، آزادی عمل بیشتری نسبت به دیگر نویسندگان دارد و می‌تواند کلمات و موضوعات را با اتکا به دانش شخصی و از دریچۀ ذهن خود، خلق کند.

 

به دلایل بیان‌شده در بالا، هرکسی می‌تواند در قالب جستار، تجربیات و طرز فکر خود را در مورد موضوعات مختلف بنویسد و به هیچ منبع خارجی و تحقیقات خاصی هم نیاز نخواهد داشت.

 

ممکن است این سؤال پیش بیاید که موضوعاتی که در قالب جستارنویسی جای می‌گیرند، می‌توانند چه عناوینی داشته باشد.

 

باید گفت موضوع جستار می‌تواند هر آن چیزی باشد که نویسنده می‌خواهد دربارۀ آن خبر بدهد، او را به وجد می‌آورد، نقطه عطفی در زندگی‌اش ایجاد می‌کند و یا دغدغه‌ای است که برای مدت‌ها همراه او بوده.

 

سوژه‌ای که برای جستارنویسی انتخاب می‌شود کاملاً شخصی است اما نویسنده به دنبال این است که از قِبل جستارنویسی، احساساتش را در مورد موضوعی خاص بیان کند و یا حرفی ناگفته را به خواننده منتقل نماید.

 

برخی از عناوین جستارنویسی

 

  • تجربۀ شخصی

 

  • حادثه و اتفاقاتی شخصی

 

 

 

  • برداشت‌های شخصی از یک موضوع

 

  • نگرانی‌های شخصی

 

  • تجربیات شغلی

 

  • خلاصۀ کتاب‌ها، مقالات، داستان‌ها

 

 

مهم‌ترین ویژگی‌های جستار

 

 

  • اگر در این نوشته به بررسی موضوعی خارج از زندگی نویسنده پرداخته می‌شود، همواره دیدگاه شخصی وی بر موضوع سایه می‌اندازد.

 

  • جستارنویس در رابطه با موضوعی واحد نظر خود را بیان می‌کند که ممکن است خواننده با آن موافق یا مخالف باشد.

 

  • جستارنویس افکار خود را بیان می‌کند درنتیجه نیازd نیست برای اقناع مخاطب تلاش کند.

 

  • جستارنویسی نوعی خودافشایی نویسنده است و از مهم‌ترین درگیری‌های ذهنی او سرچشمه می‌گیرد.

 

  • جستار، نگاهی اجمالی به زندگی نویسنده است.

 

  • ترکیب کلمات، طول متن، ساختار جملات و انتخاب موضوعات، کاملاً آزادانه است و از چارچوب‌های از پیش تعیین‌شده تبعیت نمی‌کند.

 

همان‌گونه که بیان شد جستارنویس می‌تواند در رابطه با نوشته‌های خود آزادی عمل داشته باشد، اما باید به این نکته دقت کنیم که هر متنی، فارغ از نوع نگارش یا موضوعیتی که دارد، باید جذاب باشد.

 

برای اینکه متن جستار خواندنی‌تر شود و خواننده ارتباط بهتری با آن برقرار کند، از این پس می‌کوشیم پیشنهاداتی در رابطه با ساختار درست نگارش جستار و مهم‌ترین نکات مرتبط با آن، در اختیار شما قرار دهیم تا به عنوان یک جستارنویس، نه‌تنها به صورت حرفه‌ای آن را انجام دهید و از نوشته‌های خود لذت ببرید، بلکه بتوانید آن‌ها را با دیگران نیز به اشتراک بگذارید.

 

۸ گام برای تبدیل شدن به جستارنویس حرفه‌ای

 

همان‌طور که به تعریف جستار پرداختیم، بیان کردیم که «جستار یا Essay، نوشته‌ای است کوتاه و غیر داستانی در رابطه با موضوعی خاص که نویسنده به آن فکر می‌کند.»

 

درواقع نویسنده تلاش می‌کند علایق و دیدگاه خود را در قالب نوشته‌ای آزاد و شخصی، بیان کند.

 

و با توجه به این‌که جستارنویسی یکی از بهترین راه‌های نویسندگی است، در این قسمت تلاش می‌کنیم مهم‌ترین نکات مرتبط با جستارنویسی را در اختیار شما قرار دهیم.

 

این نکات در قالب ۸ گام مجزا بیان می‌شود و انتظار می‌رود با تمرکز بر آن‌ها و به‌کارگیری دقیق این نکات بتوانید مهارت جستارنویسی را کسب کنید.

 

گام اول: درک ساختار جستار

 

ساده‌ترین ساختاری که می‌توان برای جستار برشمرد، ساختاری سه مرحله‌ای است که شامل معرفی، بدنۀ اصلی و نتیجه‌گیری است.

 

رعایت چنین ساختاری باعث می‌شود متن جستار، متنی منسجم، خواندنی و مفید باشد و تا حد امکان از سردرگمی خواننده جلوگیری کند.

 

این ساختار باعث می‌شود منظور اصلی نویسنده، به بهترین شکل بیان شود.

 

مرحلۀ اول: معرفی

 

بهترین راه برای شروع متن جستار این است که با جملاتی نوشتۀ خود را آغاز کنید که برای خواننده جذابیت داشته باشد و احساس او را با متن درگیر کند.

 

در این مرحله به صورت غیرمستقیم از خواننده می‌خواهید که تا انتهای متن با شما همراه بماند.

 

برای رسیدن به این منظور، بهتر است ایده‌های اصلی و بهترین کلماتتان را در قسمت معرفی بگنجانید و یک شروع انفجاری داشته باشید.

 

به این ترتیب، ضمن اینکه از ایدۀ اصلی متن دور نمی‌شوید، خواننده را مطمئن می‌کنید که از ادامۀ نوشتۀ شما لذت خواهد برد.

 

مرحلۀ دوم: بدنۀ اصلی

 

بدنۀ متن جستار می‌تواند پاراگراف‌های مختلفی داشته باشد که داستان اصلی نوشتۀ شما را به خواننده معرفی می‌کند.

 

درواقع بدنۀ اصلی، در راستای توضیحاتی است که در قسمت معرفی به خواننده عنوان کرده‌اید.

 

برای اینکه جذابیت بدنۀ اصلیِ نوشته بیشتر شود، بهتر است یک ساختار کلی در رابطه با آنچه می‌خواهید بنویسید در ذهن داشته باشید و تلاش کنید آن را به بهترین نحو ممکن در قالب چند پاراگراف، وارد کنید.

 

نکته‌ای که بهتر است در نوشتن پاراگراف‌ها رعایت کنید این است که در هر قسمت، سه بخش عنوان‌شده در ساختار اصلی را رعایت کنید.

 

به این ترتیب که در هر پاراگراف شروع، بدنه و نتیجه‌گیری داشته باشید.

 

با هر پاراگرافی که می‌نویسید، سیگنالی را به خواننده ارسال می‌کنید که در بهترین حالت، باید پیام‌های ارسالی تا حد زیادی هم‌راستا باشند.

 

ازاین‌رو، بهتر است هر پاراگراف، در ادامۀ توضیحات پاراگراف قبلی بوده و به‌نوعی، آغازی برای پاراگراف بعدی را در دل خود داشته باشد.

 

مرحلۀ سوم: نتیجه‌گیری

 

متن جستار را با یک پاراگراف تأثیرگذار و کاربردی، ببندید. بهترین حالت برای نتیجه‌گیری این است که خلاصه‌ای باشد از آنچه در قسمت معرفی و بدنۀ اصلی عنوان کردید و بیان‌کنندۀ نتیجه‌گیری خاصی باشد که در ذهن دارید.

 

بینش اصلی شما در قسمت نتیجه‌گیری خود را نشان می‌دهد و خواننده می‌تواند در رابطه با نوع دیدگاه شما قضاوت کند.

 

بهترین متن برای نتیجه‌گیری، نوشته‌ای است که با قسمت آغازین متن مرتبط و ادامۀ زنجیروار بدنۀ اصلی باشد.

 

 

گام دوم: به دنبال ایده‌ای الهام‌بخش باشید.

 

بعضی روزها هستند که ایده‌های جدید در ذهن ما فوران می‌کنند و در برخی روزها هم، توانایی لازم برای ایده‌پردازی را نداریم و حتی نمی‌توانیم به یک موضوع جذاب و موردتوجه، فکر کنیم.

 

مراحلی وجود دارد که به شما کمک می‌کند تا ایده‌های جدید را راحت‌تر شکار کرده و آن‌ها را به روی کاغذ بیاورید.

 

دفترچه‌ای داشته باشید که بتوانید همیشه و در هر جا آن را همراه خود ببرید.

 

هرزمانی که توانستید، ایده‌ای جدید را در آن یادداشت کنید. این ایده‌ها ممکن است طی یک سفر، در تاکسی، در خیابان یا حتی در خواب به ذهن شما برسند. معطل نکنید. هر آنچه را به ذهنتان ‌رسید سریع یادداشت کنید.

این دفترچه، ابزاری می‌شود برای اینکه به عنوان منبعی قابل‌اتکا از آن استفاده کنید تا در روزهایی که از الهام خبری نیست، دست شما خالی نماند و ذهن شما را به یک ایدۀ خوب مجهز می‌کند.

 

ساعاتی از شروع روز را به نوشتن اختصاص دهید.

 

تلاش کنید بدون وقفه و بدون فکر کردن، هر آنچه را به ذهنتان می‌رسد یادداشت کنید. بهترین حالت این است که روزانه سه صفحۀ کامل را از جریان ایده‌هایی که به ذهنتان خطور می‌کند، بنویسید.

 

به این ترتیب شفافیت بیشتری از زوایای مختلف ذهن خود دارید و برای پیدا کردن ایده‌های جدید، می‌توانید به قسمت‌های مختلف این نوشته‌ها مراجعه کرده و از دل آن‌ها، موضوعاتی جالب را استخراج کنید.

 

جستجو کردن در اینترنت را فراموش نکنید.

 

بسیاری از ایده‌های جدید، جذاب و موردتوجه در اینترنت وجود دارند. سایت‌های مختلفی که در رابطه با موضوعات موردعلاقۀ شما محتوا داشته باشند، به‌وفور یافت می‌شوند.

 

هرروز، زمانی را برای جستجو در اینترنت اختصاص دهید و تلاش کنید در مورد موضوعات موردعلاقۀ خود، فهرستی از سایت‌ها و وبلاگ‌های مفید را بیابید. با فهرست کردن این منابع مفید، می‌توانید هرروز به آن‌ها سر بزنید و ایده‌های جدیدی برای نوشتن متن جستار خود بیابید.

 

گام سوم: گرامر و اصول نوشتاری خود را تقویت کنید.

 

با مراجعه به کتاب‌های مختلف در رابطه با نویسندگی و یا حضور در کلاس‌های نویسندگی، تلاش کنید گرامر و اصول نوشتار درست را یاد بگیرید. این کار شما را به حرفه‌ای بودن نزدیک‌تر می‌کند و متن جستار را جذاب و خواندنی‌تر خواهد کرد.

 

هرچقدر هم که ایده‌های شما جذابیت داشته باشند و متن خوبی را آماده کرده باشید، در صورتی که اصول و قواعد نوشتن را به درستی رعایت نکنید، نمی‌توانید انتظار متنی خواندنی و درخورِ توجه داشته باشید.

 

درست‌نویسی به شما کمک می‌کند منظور اصلی‌تان را در قالب کلمات و جملات زیباتر به کار ببرید و متن جستار گیراتر و خواندنی‌تری داشته باشید و به خوانندۀ شما کمک می‌کند تا از نوشته‌ای کسل‌کننده به دور باشد و روانی متن، او را به همراهی بیشتر با شما سوق دهد.

 

گام چهارم: صدا و لحن نوشتاری خود را پیدا کنید.

 

متن جستار شما، تنها تعدادی کلمه و عبارت به هم وصل شده نیست. بیش‌ترین چیزی که باید در یک جستار دیده شود، صدای منحصربه‌فرد شماست.

 

آزادی نوشتن، در جستارنویسی بسیار زیاد است. جستار، نوشتاری است که صدای درونی شما را به خواننده منتقل می‌کند. پس بهترین حالت برای نوشتن متن جستار این است که با لحن خاص خودتان نوشته شود. لحنی که در نوع بیان آن و طرز استفادۀ کلمات در آن، آزادی عمل دارید.

 

متن جستار، سرشار از احساسی است که شما نسبت به موضوعی خاص دارید. باید تلاش کنید این موضوع را از دریچۀ قلبتان بنویسید تا راحت‌تر به ذهن خواننده راه پیدا کند.

 

وقتی متنی را با صدای منحصربه‌فرد خود می‌نویسید، امکان برقراری ارتباط با خواننده را چندین برابر افزایش می‌دهید. به این ترتیب، خواننده با عقاید و دیدگاه شما همگام و همراه می‌شود و احساس بهتری از خواندن متن جستار خواهد داشت.

 

بسیار مناسب است که از موضوعاتی در متن جستار سخن بگویید که شخصیت شما را بهتر نشان بدهد. می‌توانید علاوه بر اینکه از طرز فکر خود می‌نویسید، از سبک زندگی، باورها، ارزش‌ها و حتی کارهای روزمره و دغدغه‌های روزانۀ خود هم بنویسید. این نوع متون، به دلیل اینکه از دل زندگی واقعی شما نشاءت می‌گیرند، می‌توانند صدای خاص شما را بهتر نشان بدهند.

 

گام پنجم: توصیفات خاص خودتان را به کار ببرید.

 

 

سعی کنید با لحن توصیفی بنویسید. برای این کار از تمامی حواس خود استفاده کنید. اجازه بدهید مخاطب، با کفش‌های شما راه برود، هر آنچه را شما می‌بینید از دریچۀ دیدگاه شما ببیند و مانند شما احساس کند.

اجازه دهید مخاطب بداند چه چیزی شما را برآشفته می‌کند؟ چه چیزی احساسات ناب شما را برمی‌انگیزاند؟ بگذارید خواننده با خودِ واقعی‌تان آشنا شود و با خواندن متنی که نوشته‌اید، احساس کند به قدر کافی با جنبه‌های پررنگ وجودی‌تان، آشنایی پیداکرده است.

 

گام ششم: لحن نوشتاری و دیدگاهتان را هماهنگ کنید.

 

ازآنجاکه جستار، نوشته‌ای شخصی و راهی برای بیان علایق و دیدگاه‌های خودتان است، باید دقت کنید با هر ضمیری که برای نوشتن استفاده می‌کنید، در حال انتقال دیدگاهی کاملاً شخصی هستید.

 

همیشه لازم نیست از دید اول شخص و با ضمیر «من»، بنویسید؛ اما نکته‌ای که باید همواره مدنظر قرار دهید این است که جستار درنهایت از دیدگاه شخصی شما قرار است به مسائل نگاه کند و بهتر است که لحن و صدای خودتان در سراسر متن وجود داشته باشد.

 

گام هفتم: ویرایش کنید، ویرایش کنید، ویرایش کنید.

 

مهم نیست که چطور می‌نویسید، کدام مفاهیم را در کدام پاراگراف‌ها می‌گذارید و یا چه ترتیبی برای ابراز عقاید خود به کار می‌برید. قسمت بسیار مهمی از نوشتن، ویرایش کردن است.

 

بعدازاینکه متن را می‌نویسید، به خودتان اجازه دهید چند ساعت و یا چند روزی از آن بگذرد، سپس به سراغش بروید و شروع به ویرایش کنید.

 

به خاطر داشته باشید که اگر بخواهید کل متن را هم تغییر بدهید، اصلاً مهم نیست و مانعی ندارد. خودتان را برای ویرایش کردن، کاملاً آزاد بگذارید. تلاش کنید متنی را که نوشته‌اید، در ذهن خودتان و از دیدگاه خواننده‌هایتان، بخوانید.

 

ببینید آیا گرامر و دستور زبان درستی را به کار برده‌اید؟ ایده‌هایتان را شفاف و روشن ‌بیان کرده‌اید؟ جمله‌بندی‌ها درست هستند؟ صدای نوشتارتان به قدر کافی شفافیت دارد؟ می‌توانید برای خواناتر شدن متن، جملاتی را حذف کنید؟

 

اگر ویرایش کردن متنی که نوشته‌اید برایتان سخت است، می‌توانید از اشخاص دیگری کمک بگیرید. خوبی این کار، دخیل کردن ذهنی بیرونی بر روی نوشته‌هایتان است. به دلیل آشنا نبودن آن ذهن با نوشتۀ شما، ممکن است نکاتی را شفاف کند که از دید خودتان پنهان ‌مانده باشد.

 

گام هشتم: مطالعه کنید.

 

 

خواندن انواع کتاب‌ها، خصوصاً جستارهایی که دیگران نوشته‌اند، به افزایش مهارت شما کمک زیادی می‌کند. هرکجا که جستاری یافتید، آن را بخوانید. خود را مقید به نویسنده و یا سبک خاصی نکنید.

 

در روزنامه، مجله، فضای دیجیتال و هر جا توانستید متنی گیرا و جذاب بیابید، آن را با دقت مطالعه کنید. به ساختاری که در آن‌ها استفاده‌شده است، دقت کنید، به نحوۀ شروع کردن و پایان دادن به متن دقت کنید.

 

اگر قسمت‌هایی را می‌پسندید، آن‌ها را یادداشت کنید و عمیق‌تر در مورد آن‌ها بیندیشید. بهترین نویسندگان، خوانندگانی مشتاق هستند که برای خواندن متون مختلف، زمان و انرژی کافی صرف می‌کنند.

 

می‌توانید به همین منظور نگاهی به این پست‌ها بیندازید:

 

این هم مثالی دیگر: چهار جستار روایی | مرور کتاب و گزیده‌هایی از آن

اگر به خودم برگردم | مرور کتاب+بخش‌های برگزیده

 

۲۰ موضوع جذاب برای جستارنویسی

 

یکی از مهم‌ترین مراحل برای شروع هر نوع نوشته، انتخاب موضوع است. می‌توان گفت با پیدا کردن تیتر مناسب برای نوشته، قسمت عمده‌ای از جریان نوشتن سپری می‌شود و این عنوان، پایه‌ای می‌سازد تا قسمت‌های مختلف محتوا، بر اساس آن شکل بگیرد.

 

ازآنجاکه جستار، نوشته‌ای شخصی است، محدودیت بسیار کمتری برای انتخاب موضوع در آن وجود دارد؛ اما اشراف داشتن به موضوعاتی جذاب که هم برای نویسنده و هم مخاطب قابل‌توجه باشد، باعث خواندنی شدن محتوا می‌شود.

 

به این ترتیب، فهرستی از چند موضوع خوب برای جستارنویسی را در اختیارتان قرار می‌دهیم تا با فکر کردن به این موضوعات، ذهنیت پیدا کنید و بتوانید راحت‌تر تیتر موردنظر خود را پیدا کنید.

 

پیشنهاداتی برای موضوع جستار

 

 

 

شاید دوست داشته باشید در این دوره‌ها هم شرکت کنید:

دورۀ حضوری نویسندگی

دورۀ آنلاین نویسندگی

مشاهده ادامه مطلب

تغییر زندگی را چطور همیشگی کنیم؟ این ۸ اصل را رعایت کنید امکان ندارد به زندگی قبل برگردید

تغییر زندگی و تحول اساسی در انسان زمانی ارزشمند است که آن تحول در وجود آدمی پایدار بماند.اما باید چه اقدامی انجام داد تا تحولی که در شخص ایجاد می‌شود پایدار بماند و کیفیت زندگی ما را بهبود ببخشد؟. این هشت اصل را به کار ببندید.

برای اینکه تغییرات دارای ارزشی واقعی باشند، باید بادوام و پایدار باشند.

آنتونی رابینز

اصل اول | خودهشیاری

تحول در انسان حاصل عملکرد لحظه به لحظه ضمیر ناخودآگاه او است. ضمیر ناخودآگاه برای انجام هر حرکتی نیازمند به یک فرمان و یا یک سیگنال ورودی است. هر توجه انسان و هر لحظه اندیشه او یک سیگنال به ضمیر ناخودآگاه است.

مهمترین عامل ایجاد تحول و فعال ساختن ضمیر ناخودآگاه ،اشراف و آگاهی لحظه به لحظه از خود است. به عبارت دیگر مهم‌ترین حرکتی که شما در زندگی خود باید انجام دهید،همان اشراف به خودتان است که در واقع متوجه هستید که اتفاقی در دنیای شما رخ داده و شما دیگر آن آدم سابق نیستید. بلکه شما دیگر انسان زیبای دیگری شده‌اید.

انسان زیبای دیگر،کسی است که تمام تکنیک‌ها و اصول تکنولوژی فکر را در هر لحظه اجرا می‌کند.

برای آشنایی کامل‌تر بر ضمیر ناخودآگاه‌ که تمام زندگی‌تان را کنترل می‌کند این مقاله را بخوانید.

در این راه از هرگونه منفی‌‌نگری بپرهیزید و از خود سؤالات مثبت بکنید.مرتباً خود را انسان خوش‌شانسی بدانید و باور کنید که خدای رحمان برای شما بهترین‌های را می‌خواهد. شما با تکنولوژی فکر می‌توانید هر لحظه زندگی کنید.

 

اصل دوم | مراقبت از ضمیر ناخودآگاه

شما امروز به خوبی می‌دانید که هر اندیشه،هر حرکت و هر نگاه شما می‌تواند در ضمیر ناخودآگاه تأثیر بگذارد و حاصل آن تأثیر می‌تواند سرنوشت شما را عوض کند.

شما در هر لحظه به چیزی می‌اندیشید،چیزی را می‌بینید،می‌شنوید،لمس می‌کنید،می‌چشید و می‌بوئید. هر کدام از اینها سیگنالی به ضمیر ناخودآگاه شماست.همان سیگنالی که در سلامتی روح و روان شما و دستاوردهای آینده شما تأثیر می‌گذارد. پس تا می‌توانید سیگنال‌های مثبت وارد ذهن خود بکنید.

اگر چیزی را دوست نداری، تغییرش بده.
اگر نمی توانی تغییرش دهی، طرز نگرش خود را تغییر بده.

مایا آنجلو
شاعر، خواننده و فعال اجتماعی محبوب آمریکا

 

اصل سوم | مراقبه

انسان‌ها گاهی از خود غافل می‌شوند و سخنانی گفته و یا حرکاتی می‌کنند که با تفکرات درست مغایرت دارد.  در چنین مواقعی وجود عزیزان دیگری که متوجه هستند و می‌توانند تذکر بدهند، بسیار سازنده است.

هنگامی که تمام افراد خانواده اراده می‌کنند تا با تکنولوژی فکر زندگی کنند؛ می‌توانند برای یکدیگر به صورت نگهبان و معلمی عمل کنند تا هیچ‌کدام دچار غفلت نشوند و همه‌ی افراد در هر لحظه در حالت خودآگاهی زندگی می‌کنند. این امر باعث می‌شود که اثرات این تحول نه تنها از بین نرود بلکه هر روز بر بنیان  باورهای مستحکم یک انسان متحول شده‌ای مثل شما افزوده شود.

 

اصل چهارم | اجرای اصول تکنولوژی عشق

برای استحکام بنای باورها و پایداری روحیه‌ی انسان متحول شده، اجرای سیستم تکنولوژی عشق بسیار مؤثر و لذت بخش است. تکنولوژی عشق نگاه انسان را به جهان هستی متوجه عشق الهی می‌کند.

شما از رهگذر تکنولوژی عشق هر پدیده‌ای را در کائنات مظهری از عظمت خداوند می‌بینید و لذت می‌برید. این نگاه قدرت مغناطیسی انسان را مرتباً افزایش داده و باطری‌های وجود آدمی را شارژ می‌کند.

انسانی که مبنای زندگی و وجودش را خدای رحمان قرار داده و همه چیز را در راستای او تعریف می‌کند، در هر لحظه عشق را زندگی می‌کند،خدا را زندگی می‌کند،اندیشه و فکر الهی و مثبت را زندگی می‌کند، بنابراین خود به خود نمی‌تواند تحول خود را فراموش کند. این مفاهیم باعث می‌شود که تحول ایجاد شده از رهگذر تکنولوژی الهی فکر، تحولی پایدار و روزافزون باشد.

 

اصل پنجم | هدف و برنامه در زندگی

انسان‌هایی که مرتباً اهداف جدیدی برای خود طراحی کرده و برای رسیدن به آنها برنامه‌ریزی می‌کنند خود را همواره در مسیر کمال و مسیر تحول می‌بینند. چنین انسان‌هایی وقت ندارند که به چیزهای منفی و مخرب بیاندیشند و افسرده شوند.

انسا‌ن هدفمند مرتباً بر میزان شدت مغناطیسی وجودش می‌افزاید.زیرا همواره از خود سؤال می‌کند که چگونه؟ چگونه به اهدافم برسم.چگونه باید فلان پروژه را به ثمر برسانم.چگونه باید فلان ارتباط را برقرار کنم. چنین انسان پویایی همواره شاد زندگی می‌کند.

مدتی پیش در مورد سیستم پازل چینی توضیح دادیم که می‌توانید از آن برای برنامه‌ریزی اهداف و رسیدن به آن‌ها استفاده کنید. می‌توانید از این مقاله موضوع را دنبال کنید.

 

اصل ششم | اصل تغییر در الگوها

یکی از بهترین راه‌های پایداری در تحول،توجه لحظه به لحظه از طریق تغییر در الگو و ایجاد نشانه‌هاست. انسان‌ها مرتباً نیاز به تذکر دارند. شما باید همواره در هر لحظه به یاد خودتان بیاندازید که انسان دیگری شده‌اید.اگر مرتباً جهت یادآوری، الگوهای خود را عوض کنید و برای خود نشانه‌هایی قرار دهید تا به شما یادآوری کنند که «آری شما دیگر آن آدم سابق نیستید» بلکه تحولی بزرگ در شما رخ داده است و همه چیز در دنیای شما تغییر کرده است.

در آن صورت همواره تحولی پایدار خواهید داشت و هرگز فراموش نخواهید کرد که برای شما همه چیز به گونه‌ای دیگر است.

هر  از چندگاه دکوراسیون خانه و محل کارتان را عوض کنید. مدل لباس پوشیدن، نحوه‌ی غذا خوردن،روش برخورد با دیگران،همه‌ی زندگی خود را مرتباً تغییر دهید تا این تغییرات، دگرگونی‌ها و تحول شما را فریاد بزند.

 

اصل هفتم | به کار گیری جملات تأکیدی مثبت

همان‌طور که در مقاله‌ی تاثیر اعجاب‌انگیز تلقین بر زندگی خواندید (اگر هنوز نخوانده‌اید اینجا کلیک کنید) شما می‌دانید که هر جمله تأکیدی و تصدیقی مثبت، فرمانی سازنده به ضمیر ناخودآگاه است که در نهایت یک روحیه‌ی عالی ساخته و در عین حال باوری عالی و شخصیتی زیبا ایجاد می‌کند.

جملات تأکیدی مثبت شرایط مطلوب بعد از تحول را به شما نوید می‌دهد.محیط خانه و محل کار خود را از جملات تأکیدی مثبت پر کنید زیرا تأثیرات خوب جملات تصدیقی مثبت،تحول انسان را پایدار نگه می‌دارد.

 

مهم نیست دیگران به تو چه می گویند، واژه ها و ایده ها می توانند دنیا را تغییر دهند.

رابین ویلیامز
هنرپیشه محبوب آمریکایی

اصل هشتم | تصویر سازی ذهنی

اصولاً هر تخیل مثبت که ما آن را تصویرسازی ذهنی می‌گوییم به عنوان یک سلسله دستورالعمل‌های محرز و مسلم برای ضمیر ناخودآگاه تلقی می‌شود. ضمیر ناخودآگاه هر تخیل و یا هر تصویر ذهنی را پردازش کرده و این‌گونه فرض می‌کند که باید مصداق آن تصویر را برای شما خلق کرده و به شما تحویل می‌دهد.

لذا ضمیر ناخودآگاه پس از دریافت هر تصویر ذهنی و یا تخیل، علاوه بر ساختن یک روحیه‌ی عالی و احساس خوب برای شما، با کل کائنات تماس برقرار کرده و وسایل فراهم شدن آن تصویر ذهنی را برای شما به وجود می‌آورد. تصویر سازی ذهنی به صورت مستمر و مداوم تحول درونی شما را پایدار نگاه می‌دارد.

 

انجام این هشت اصل اساسی بسیار کمک کننده خواهد بود.همانطور که گفتیم تحولات در صورت پایدار ماندن مؤثر هستند و باعث پیشرفت در زندگی هر شخصی می‌شود. این هشت اصل ساده را انجام دهید و ایمان داشته باشید که تغییر کرده‌اید. باور شما گام بسیار مهم در ثابت ماندن یک تغییر خواهد بود.


در همین زمینه بخوانید:

مشاهده ادامه مطلب

سخنرانی و فن بیان | روزنامه ماندگار

بخش سوم/

mandegarدیل کارنگی در کتاب «آیین سخنوری» برای افرادِ نوپا در عرصۀ سخنوری می‎نویسد: اگر قصد دارید سخنانِ شما شنونده را منقلب کند، می‎باید سعی کنید در میان سخنان خود، جملات بزرگان را قرار دهید و برای آنکه تمامی تلاش خود را برای مبدل‌سازی به یک سخنران خوب به کار ببندید و هدف خود را تسریع ببخشید، رعایتِ چهار نکته ضروری است:
۱٫ آغاز با ارادۀ قوی و خلل‌ناپذیر
۲٫ دانستن در ارتباط با موضوع سخنوری
۳٫ با اطمینان عمل کردن
۴٫ تمرین! تمرین! تمرین!
سخنوری در حوزۀ روابط عمومی بر اساس اهداف ترغیبی و تبلیغی‎ست که دربارۀ حقایق و واقعیات، باورها و ارزش‎ها، اتخاذ خط مشی و روش‌هاست که اساساً بدون پیش‎بینی رُخ می‎دهد، مانند جلسات اضطراری و یا تماس ارباب رجوع که در این لحظه، سخنرانی به‎صورت ناگهانی، فی‎البداهه و با بهره‎گیری از حافظه صورت می‎گیرد، در این حالت باید از حداقل زمان، نهایتِ استفاده را جهت نظم دهی به اندیشه‎ها و محورها به عمل آورد. سه اصل مهم در سخنرانی آن است که در همان دقایق اولیه کلید موفقیت رقم می‎خورد؛ بنابراین از همان لحظۀ اول با نشاط بودن حایز اهمیت است و صدا می‎بایست در همان ابتدا اوج بگیرد.
یک سخنور روابط عمومی جهت اقناع ذهنی مخاطب و موفقیت، ‎باید قرارداد کاری مخاطبِ خود را بشناسد و در ابتدای تهیۀ متن سخنرانی، پاسخ به سه سوال زیر لازم است:
۱- من برای چه کسانی سخنرانی می‎کنم؟
۲- در پی ایراد سخنرانی می‎خواهم شنونده‌گان چه بدانند یا بپذیرند و یا چه کاری انجام دهند؟
۳- شیوه‎های مؤثر تهیه و ارایۀ سخنوری برای تحقق اهداف فوق چیست؟
شیوه‎های تحلیل مخاطبان، از نظر سنی، از نظر جنسیت، تفاوت‎های ناشی از قومیت، نژاد، اخلاق و زمینه‎های فرهنگی، عضویت گروهی، تحلیل وضعیتی مخاطبان می‎بایست صورت بگیرد. اثربخشی کلام، صداقت، شفافیت، امیدبخشی و لحنِ محترمانه می‎تواند ذهن مخاطبِ شما را در زمینۀ نوع هدف روابط عمومی تکامل بخشد.

فصل دوم
ترس از سخنرانی
ترس چیست؟
واقعاً ترس چیست و از کجا می‎آید؟
ترس(FOBIA)، احساس مغز ما نسبت به یک تهدید خارجی است. هر وقت با چیز جدیدی روبه‎رو می‎شویم که آن‎را نمی‎شناسیم و فکر می‎کنیم یک تهدید برای ماست، می‎ترسیم؛ مثل ترس از تاریکی (چون فکر می‎کنیم در تاریکی هیولاست!)، ترس از حیوانات درنده، ترس از شکست خوردن (چون فکر می‎کنیم دنیا به آخر می‎رسد!)، ترس از مردن )فکر می‎کنیم همه چیز در این دنیاست و…) البته ما در برابر هر چیز ناشناخته نمی‎ترسیم. فقط در برابر آن‎هایی می‎ترسیم که فکر می‎کنیم برای ما تهدید هستند.
ترس همه جا با ماست و ما را رها نمی‎کند. حالا یک لحظه فکر کنید که اگر هیچ‎کدام از این ترس‎ها با ما نبودند، چه اتفاقی می‎افتاد؟… اگر ترس نبود، حتماً از بام خانۀ‎مان می‎افتادیم و دیگر نمی‎توانستیم این کتاب را بخوانیم! اگر ترس نمی‎بود:
• شاید هیچ دانشجویی خودش را برای دفاع از پایان‎نامه‎اش آماده نمی‎کرد!
• شاید خیلی‎ها ورزش نمی‎کردند چون از چربی اضافه و بیماری‎های دیگر نمی‎ترسیدند!
• شاید خیلی‎ها به پدر و مادرشان احترام نمی‎گذاشتند چون نمی‎ترسیدند که فرزندان‎شان به آن‎ها بی‌‌احترامی کنند یا خداوند آن‎ها را دوست نداشته باشد!
• شاید سخنرانی‎های به‌در نخورِ خیلی زیادی می‎داشتیم چون هیچ‎کسی از صحبت در جمع نمی‎ترسید!
• بالاخره شاید ای‌ قدر آدم کشته می‎شد که دیگر دنیا جای زیستن نبود.
بنابراین وجود ترس لازم است؛ اما چگونه باید آن‎را مهار کنیم که نه‌تنها به ما آسیب نزند بلکه موجب پیشرفت ما نیز شود. البته یادتان باشد که ترس، یک تیغِ دو لبه است که در هر صورت می‎بُرد .انتخاب با شماست که از کدام لبۀ آن استفاده می‎کنید. بنابراین در قدم اول باید به شما بگویم که ترس‎تان را بپذیرید و با آن درست برخورد کنید؛ زیرا این کار مطمیناً شما را کمی آرام می‎کند و همین آرامش آغاز مسیر موفقیت شماست.

مطالب مرتبط

مشاهده ادامه مطلب

آخرین روزهای زوالِ بالاحصار کابل

حقایقی دربارۀ بریتانیا و بالاحصار و جنگ دوم افغان-انگلیس
نویسنده: گارین اِوینگ
گزارنده: رزاق مأمون- ماندگار
بخش دوم و پایانی/

mandegarتوجه داشته باشید که رابرتس نمی‌گوید بالاحصار را با خاک یکسان خواهد کرد، مگر چندین خانه‌یی که مانع اشغال نظامی می‌شدند. گذشته از همه، شما نمی‌توانید شهری را که قرار است به تصرف درآورید، ویران کنید. چنانی که من دریافتم، رابرتس در بالاحصار یا اطرافِ آن کدام تغییری به میان نیاورد؛ فقط چهار روز بعد، در اثر انفجاری عظیم در ذخیره‌گاه اسلحه در بالاحصار چند نفر به هلاکت رسیدند و انگلیس ناگزیر شد برای همیشه از آن‌جا بیرون برود. اگرچه چند روز بعد از آن که آتش‌سوزی خوابید، مهندسانِ انگلیس ذخیره‌گاه اصلی قلعه را مستحکم کردند.
متن کوتاه جالبی از احساس نگرانیِ هینسمان دربارۀ انفجار وجود دارد:
«شهر در وحشتی بزرگ به‌سر می‌برد، دکان‌ها بسته و جاده‌ها خالی از سکنه بودند. گزارش شده بود که چند نفر از ساکنان شهر در اثر سقوط گلوله‌ها زخمی شده بودند و این فکر در مغز آن‌ها چاق شده بود که ما زرادخانۀ بالاحصار را قصداً ویران کرده‌ایم.» (هوارد هینسمان، ۱۶ اکتبر، ۱۸۷۹)
انگلیس نیز در رابطه با انفجار زراد خانۀ بالاحصار سوءظن داشت. هینسمان سپس نوشت: «اکنون تصمیم گرفته شده است که بالاحصار باید ویران شود.» او بعداً در یک پاورقی اضافه کرد: «این یک تصمیم تأسف‌بار است که با وقوع قیام ماه دسمبر، هرگز جامۀ عمل نپوشید.» (منظور هینسمان، به احتمال، قیام کابل وحملات محمدجان خان است- مترجم)
اما انگلیس برای جلوگیری از آتشباری بیشتر، یک نوار مانع چوبی برپا کرد. به نظر می‌رسید که رابرتس، به طور قطعی خیال داشت که بالاحصار را با خاک یکسان کند. نایب‌السلطنه لارد لیتون در یک تلگرام ارسالی عنوانی رابرتس در ۲۳ اکتبر ۱۸۷۹ اتمام حجت کرده است که «من مؤکداً بر تخریب فوری و کامل بالاحصار موافقت دارم. فرمانده کُل قوا هم موافقت دارد.» و لیتون به تاریخ ۲ نومبر بار دیگر عنوانی رابرتس نوشتند: «کار هرچه زودتر به انجام برسد؛ بهتر است.» (هرچه زودتر، بهتر!- مترجم) مگر براین روبسون در یادداشتی عنوانی رابرتس در هند نوشت: «این نظریه، (تخریب بالاحصار) بی‌سروصدا منسوخ شده است.»
در اواخر دسمبر ۱۸۷۹، انگلیس در قرارگاه شیرپور محصور مانده بود و محمدجان با نیروی عظیم کابل و بلندی‌های اطراف شهر را تصرف کرده بود. خرابی‌هایی در داخل کابل به شمول شفاخانه‌یی که دکتر اوین برای ارایۀ خدمات به مردان، زنان و کودکان کابل برپا داشته بود، بخشی از عملیات تصرف شهر بود. خانه‌ها غارت شده، دروازه‌ها، پنجره‌ها و دیوارها تخریب شده، کف ساختمان‌ها کنده شده و بازارها و مغازه‌ها متلاشی شده بودند.
افراد جان (محمدجان خان- مترجم) به بالاحصار هم صدمه وارد کردند و بسیاری از جنگ‌ابزارهای باقی‌مانده را با خود بردند. انگلیس اطلاعاتی در اختیار داشت که قلعه ماین‌گذاری شده بود؛ سپس هیچ سربازی در آن‌جا مستقر نشده بود، تا اینکه مهندسان اعلام بی‌خطری کردند. (این شایعه تقریباً نادرست بود.)
دکترجوشوا دوک پس از شرح دربارۀ پشته‌های زباله و کثافات در یک مسیر باریک منتهی به «دروازۀ پشاور» بالاحصار، اطلاعات بیشتر می‌دهد.
«طی بهار و تابستان سال ۱۸۸۰ بیش از نیمی از قلعۀ بالاحصار از کار افتاده بود و تمامی زباله‌های بازمانده از دوره‌های گذشته، داوطلبانه مدفون شده بودند. بازار اصلی و خانه‌های کوچک در اطراف آن، منهدم شده بودند. در زمین‌های تصرف شده، زرمایش نظامی اجرا می‌کردند. کشیدن یک جادۀ خوب از وسط قلعه باعث ویرانی بازارچه‌ها شد و تا دو باغی مشرف به «دروازۀ لاهوری» امتداد یافته بود. تقریباً در همه جا دیوارها، سالم و دست‌ناخورده رها شده بودند؛ با این حال، نمای بیرونی آن‌ها یک اندازه تغییر کرده بود.
یک دیوار پُر از سوراخ‌های دیده‌بانی، بالاحصار را به دو بخش مربعی‌شکل تقسیم کرده بود. دیوارها و تمام قسمت‌های دفاعی پیرامون قلعه به وسیلۀ مهندسان ما به طور درست ترمیم شده بودند. در گردنه‌های بالایی قلعه، جنگ‌افزارهای سنگین و تفنگچی‌ها در بالکن‌ها جابه‌جا شده و بر شهر مسلط بودند و تغییر استحکامات نظامی قلعه، در برابر هر حملۀ قوای افغان از پایین، نفوذناپذیر بود.
با تسلط انگلیس بر کابل در سال ۱۸۸۰، یک دژ لرزان و بلااستفاده به یک سنگر بسیار نیرومند مبدل شده بود و ما هرچند علایم حضور خود را از کابل زدودیم، با این حال اگر روسیه و دیگر دشمنانِ ما در آینده، از روی حق‌داری و یا بدجنسی، کابل را تصرف کنند، این پیشرفت‌های ما برای خود ما دردسرساز خواهد بود. (جوشوا دوک، خاطراتی از کارنامۀ کابل)
انگلیس در ماه آگست، کابل را ترک کرد. رابرتس، به هدف کمک به قندهار، روانۀ جنوب شد و استیوارد به مقصد پشاور، راه شرق در پیش گرفت. دژ بالاحصار را همراه با یک فوج پیاده و یک صد سواره نظام، با این اطمینان که امیرعبدالرحمن از آن در تأمین پادشاهی خویش بهره ببرد، به جنرال غلام‌حیدر خان – جنرال امیر – تحویل دادیم.
پس ما گفته می‌توانیم که آری، در واقع، بخش‌هایی از بالاحصار در بهار ۱۸۸۰ به ویرانه بدل شدند، اما بخش‌های عمدۀ آن زیر تلی از زباله و کثافات مدفون گشته بودند. از طرف دیگر، بالاحصار، ترمیم و استحکام مجدد یافته بود و دلیل ویرانی آن، انتقام‌جویی نبود.
رابرتس، تا حدودی زیر تأثیر مرگ دوستش ـ کیوناری ـ نقشۀ انهدام کامل بالاحصار را آماده کرده بود، با آن‌هم او در خصوص تمایل خودش در این‌باره نوشت؛ در عمل، درسال ۱۸۷۹ چنین چیزی هرگز اتفاق نیافتاد و بالاحصار در مقایسه با انگلیس‌ها، بیشترینه به دست خود افغان‌ها تباه شد.
من این مقاله را برای آن ننوشتم که آداب و رفتار انگلیس را در افغانستان در سال ۱۸۸۰ ستایش کنم و یا از روی انگیزه‌یی ناگوار، کارزاری را برضد کسانی راه بیـندازم که هیچ حرکت عمدی در این کار از خود نشان نداده‌اند، و از روزنامه‌نگارانِ کارآزموده‌یی که نتوانستند از تمام جزییات یک مبارزۀ درازمدت سر دربیاورند، انتقاد کنم. این مقاله، فقط برای فاش کردن حقایق در پس این بیانیه (قلعۀ مخروبه، به وسیلۀ سربازان انگلیس درسال ۱۸۷۹ در تلاقی به مرگ سفیر بریتانیا منهدم شده) است که از نظر تاریخی نادرست است. بریتانیا برای کیفردهی به شورشگران در دو سال جنگ، به ویرانی حصارها و شهرها دست زد، مگر قلعۀ بزرگ کابل را که گفته می‌شود انگلیس‌ها در ۱۸۷۹ قسماً تخریب کرده‌اند، تخریب نکرده است.
داستان بالاحصار تمام نشده و دیوارهای آن، تا امروز برپا ایستاده‌اند… تقریباً!

مطالب مرتبط

مشاهده ادامه مطلب